مقصود ، توبيخ آنها از آن اخلاق ذاتى ناپسند و سرزنش كردن آنها بر گذشته و جلوگيرى كردن آنها در آينده است .
از حضرت باقر ( ع ) نقل است كه فرمود : خدا براى امّت محمد صلّى اللّه عليه و آله مثل زد و گفت :
اگر حضرت محمد صلّى اللّه عليه و آله به سوى شما بيايد و بر خلاف خواستههاى نفسانى شما ولايت و دوستى على ( ع ) را از شما بخواهد ، تكبّر ورزيده عدّهاى آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله را تكذيب مىكنيد و عدّهاى را مىكشيد . سپس ، آن حضرت فرمود : اين تفسير ، باطن اين آيه است « 1 » .
[ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 88 ]
وَ قالُوا قُلُوبُنا غُلْفٌ بَلْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِكُفْرِهِمْ فَقَلِيلاً ما يُؤْمِنُونَ ( 88 )
ترجمه :
و گفتند ، دلهاى ما در غلاف است ، آرى ( بلكه ) خدا آنان را به واسطهء كفرشان لعنت كرده است . در نتيجه ، آنان كه ايمان مىآورند ، اندكاند .
تفسير :
« وَ قالُوا »
: از اينكه « قالوا » به صيغهء غايب ماضى آورده شده است ، التفات از خطاب به غيبت است ، تا آنان را از ساحت خطاب دور كند ، و عطف به اعتبار معنى است . گويا طبق خبرى كه سابقا بيان شد ، گفته شده :
آنان نسبت به محمد صلّى اللّه عليه و آله استكبار ورزيده او را تكذيب كردند و در مقام مسخره كردن و برترى فروختن ، گفتند :
« قُلُوبُنا غُلْفٌ »
: دلهاى ما قفل شده است . غلف ، جمع أغلف است .
معنى عبارت اين است كه دلهاى ما دربارهء آنچه ما را به آن مىخوانيد ، در غلاف و حجاب است و چنان در پوشيدگى است كه گفتار و پند تو به آن نمىرسد .
يا جمع غلاف است ، و اصل آن « غلف » ( به دو ضمّه ) است .
هامش
( 1 ) تفسير صافى ، ج 1 ، ص 142 .