نيست .
تفسير :
« ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ »
: و آنگاه ، دلهايشان سخت شد ، به نحوى كه با رحمت و خير ، نرم و ملايم نشد .
« مِنْ بَعْدِ ذلِكَ »
: يعنى ، آن امرى را كه ما سبب نرمى و رقت دلهاى شما قرار داديم ، سبب قساوت قلبهاى شما شد . آمدن قساوت پس از ارائهء آيات ، به اين امر اشعار دارد كه به سبب نشان دادن آن آيات ، دلهايشان به جاى نرم شدن سخت شده است . اين نكوهش شديد و رسايى بر آنهاست ، زيرا اين معنى را مىدهد كه پليدى و خبائث سرشت آنها تا جايى است كه آنچه سبب هدايت و ادراك است ، در آنها سبب قساوت و كودنى شده است .
« فَهِيَ كَالْحِجارَةِ »
: يعنى آن دل ، مانند سنگ شد .
بازگشت عبارت به جملهء اسميّه ، به اين علت است كه نشان دهد قساوت در وجود آنان ، جايگزين شده است .
يا اينكه معنى آيه چنين است : « فعلم انها كالحجارة » ، كه گويا فعل « علم » در تقدير است ، بنابراين ، عطف جمله اسميه بر فعليه ، به اعتبار لازمهء حكم است .
« أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً »
: بلكه ، سختى آن از سنگ بيشتر است و لفظ « أو » ، به معنى « بلى » آمده است .
كلمهء « اشدّ » به فتح خوانده شده است و عطف به محل « فهى كالحجارة » است .
« وَ إِنَّ مِنَ الْحِجارَةِ لَما يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهارُ »
: اين عبارت عطف است و به جاى تعليل ، براى سنگ شدن دل است ( يعنى ، دلهايشان از سنگ سختتر است ، زيرا از سنگ ، نهرها جارى مىشود ، ولى از دلهاى آنان نهر معرفت جارى نمىشود ) . يا حال است . به همين ترتيب كه گفته شد .