موسى ( ع ) آنها را احضار كرد و دربارهء آن كشته پرسيد . آنها كشتن آن جوان را انكار كردند .
موسى ( ع ) پنجاه تن از فرمانروايان بنى اسرائيل را وادار كرد كه به خدا و به خداى بنى اسرائيل و برترىدهندهء محمد صلّى اللّه عليه و آله و خاندان طيبين آن حضرت ، سوگند شديد خورده و بگويند ، كه ما او را نكشتهايم و نمىدانيم كه قاتل او كيست .
اگر سوگند خوردند ، بايد ديهء مقتول را بدهند . اگر از آن سر باززنند ، بايد قاتل را معرفى كنند و يا قاتل را به اقرار واداشته او را قصاص كنند .
اگر سوگند نخورند ، بايد در جايگاهى تنگ زندانى شوند تا سوگند بخورند ، يا اقرار به قتل كنند و يا شهادت دهند كه قاتل كيست .
آنان گفتند : اى پيامبر خدا ، آيا نمىشود به جاى سوگند اموالمان را بدهيم ؟ و آيا اموال ما به جاى سوگند قبول نمىشود ؟
موسى ( ع ) گفت : نه ، اين حكم خداست .
پس گفتند : اى پيامبر خدا اين تصميم سخت سنگين است و ما جنايتى مرتكب نشدهايم و چنين سوگندى سزاوار ما نيست و بر گردن ما حقى نيست كه سوگند بخوريم .
از خداى - عز و جلّ - بخواه كه قاتل را به ما بشناساند تا حقيقت امر براى خردمندان روشن شود و از سوى خدا آيهاى نازل شود كه چه كسى مستحق مجازات است .
پس موسى گفت : خدا به اين كار فرمان داده است و من نمىتوانم براى خدا از پيش خود امرى را پيشنهاد كنم ، بايد تسليم حكم خدا شويم . بايد همّت كرد تا حكم خدا در اين مورد اجرا شود .
پس خداى تبارك و تعالى به موسى ( ع ) وحى كرد ، خواهش آنها را اجابت كن و از من بخواه تا اينكه قاتل را برايت روشن كنم و مشخّص
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 86
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٨٦