نمايم . چون من تصميم دارم به آن وسيله ، به يكى از مردان خوب امّت تو كه دين او بر محمّد صلّى اللّه عليه و آله و خاندان پاكش درود و سلام فرستادن است با وسعت روزى قسمتى از ثواب آن را به او بپردازم ، آن پاداشى است كه با بزرگ شمردن محمد صلّى اللّه عليه و آله و خاندانش ، نصيب وى مىشود .
به حضرت صادق ( ع ) نسبت داده شده است كه فرمود : آن شخص مردى بود كه كالايى داشت و عدهاى آمدند كه آن را از او بخرند ، ولى كليد اطاق در آن موقع زير سر پدرش بود و او هم خواب بود . پسر دوست نداشت او را بيدار كند و خوابش را ناگوار نمايد ، لذا آن گروه از خريد كالا منصرف شدند و كالاى او را نخريدند . وقتى پدرش بيدار شد ، گفت : پسرم كالايت را چه كردى ؟
پسر گفت : جاى خودش است و آن را نفروختهام ، زيرا كليد آن زير سر شما بود و من دوست نداشتم شما را ناراحت كرده از خواب بيدار و خوابت را خراب كنم .
پدرش به او گفت : اين گاو را در عوض سودى كه بايد از كالايت مىبردى و اكنون از دست دادهاى ، به تو مىدهم .
خداى تعالى هم از اين فرزند كه چنين پايدار رفتار نموده بود ، تشكّر كرد . و به موسى ( ع ) امر نمود : به بنى اسرائيل دستور دهد تا گاوى را كه عين گاو پسر باشد ، بكشند تا قاتل آن مرد صالح ، معلوم شود .
پس چون بنى اسرائيل نزد موسى ( ع ) جمع شدند و از او دربارهء حكم سؤال نمودند ، حضرت فرمودند : خدا امر مىكند كه بايد گاوى بكشيد تا آن مقتول زنده شود « 1 » . آنها شگفت زده شده گفتند :
« قالُوا أَ تَتَّخِذُنا هُزُواً »
: اى موسى ما را مسخره مىكنى ؟
« قالَ أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْجاهِلِينَ »
: گفت : به خدا پناه مىبرم كه از
هامش
( 1 ) تفسير صافى ، ج 1 ، ص 126 .