ترجمه :
و ياد آوريد وقتى را كه موسى به قوم خود گفت : هرآينه خدا امر مىكند شما را به اينكه بكشيد گاوى را . قوم او پاسخ دادند او را ، كه ما را مسخره مىكنى ؟ موسى گفت : پناه مىبرم به خدا ( كه سخن به افترا بگويم ) ، كه از نادانان باشم .
تفسير :
« وَ »
: اى بنى اسرائيل يا اى امّت محمد صلّى اللّه عليه و آله ! به ياد آوريد ، يا به بنى اسرائيل يا به امّت خودت اى پيامبر يادآور شو ، داستان آن كشتهاى را كه به دست موسى ( ع ) زنده شد ، تا اينكه بدانند آنچه موسى ( ع ) فرمود ، حق بود و آن اخبارى است كه دربارهء نبوّت محمد صلّى اللّه عليه و آله و ولايت على ( ع ) بيان داشت و اينكه آن اخبار چيزى نيست كه به آن اهميّت نداد .
« إِذْ قالَ مُوسى لِقَوْمِهِ إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ »
: وقتى موسى ( ع ) به قومش گفت كه خداوند به شما فرمان مىدهد ، كه كشته را زنده كنيد تا او دربارهء قاتلش به شما خبر بدهد .
« أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً »
: يعنى گاوى را بكشيد و بعضى از قسمتهاى بدن او را به كالبد اين مقتول بزنيد .
داستان آن چنين است كه : در بنى اسرائيل زن زيبايى - با اصل و نسب - وجود داشت كه خواستگاران زيادى هم داشت . او را سه پسر عمو بود كه او را مىخواستند . او راضى شد تا با برتر از همهشان ازدواج كند .
ولى پسرعموهاى ديگر ، به او شديدا حسد برده وى را دعوت كردند و كشتند و او را به محلى كه اكثر قبايل بنى اسرائيل در آنجا بودند ، برده و شب هنگام ، او را در همان جا انداختند و رفتند .
بامدادان ، مردم آن كشته را ديده شناختند . آن دو پسر عمو هم آمده جامه دريدند و بر آنان ندبه كرده از آن افراد كه در آن محل بودند كينهخواهى كردند .