در موارد ديگرى نيز خدا را به مظاهر و خلفاى او كه بشريت خود را در خدا ، فانى نمودهاند ؛ تفسير نموده است ؛ و نيز ربّ را به ربّ الارباب و ربّ مضاف اطلاق نموده ؛ ربّ مضاف را به ربّ در ولايت تفسير كرده است چنان كه در آيهء -
فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ
« 1 » پس هر كه اميدوار به لقاء پروردگارش مىباشد . كه در آخر سورهء كهف است ؛ ربّ مضاف را به ولايت و لقاء ملكوت و سپس جبروت او تفسير نموده . و در آيهء
وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا
« 2 » : و پروردگارت و فرشتگان صف در صف آمدند ( سورهء فجر ، آيهء 23 ) . رب را به رب مضاف كه قائم در وجود سالك است تفسير نموده است . ضمنا كفر را در موارد مختلف به كفر به ولايت ، و نيز شرك را به شرك در ولايت ؛ تفسير كرده است .
و لكن نسبت غلوّ به مفسّر ، خلاف عقيدهء واقعى او است ؛ زيرا همهء آنچه كه ذكر شد مبتنى بر عقائد عرفانى مىباشد كه مستند به آيات و اخبارى است كه از ائمّه ( ع ) رسيده است . چه در اخبار بسيار و متواتر ، ايمان در نزد شيعه به ولايت تفسير شده است : چنان كه در اصول كافى در باب « ما نزل فيهم و فى اعدائهم » آنچه دربارهء ائمّه ( ع ) و دربارهء دشمنانشان نازل شده ، موجود است .
از سراد به نقل از صحّاف آمده است كه گفت : از حضرت ابا عبد اللّه ( صادق ع ) دربارهء قول خداى تعالى كه مىفرمايد :
فَمِنْكُمْ كافِرٌ وَ مِنْكُمْ مُؤْمِنٌ
« 3 » ( از شما ، برخى كافر و برخى مؤمن مىباشند ) . پرسيدم ، آن حضرت فرمود ؛ خدا ، ايمان آنها را به دوست داشتن و پذيرش ولايت ، و كفر آنان را به عدم پذيرش ولايت در روزى كه از آنان پيمان گرفته است ،
هامش
( 1 ) كهف - 110
( 2 ) الفجر - 22
( 3 ) تغابن - 2