خداى تعالى ، بعد از آشكار شدن عجز و عدم استحقاق فرشتگان به خلافت گفت :
يا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ
اى آدم فرشتگان را به حقيقت نامهايشان آگاه كن تا اينكه فضل و برترى و استحقاق جانشينى تو و عدم استحقاق آنها بر خودشان آشكار شود و بطلان هر دو ادعاى آنها كه منكر استحقاق تو به خلافت بوده ؛ آن را براى خود اثبات مىكردند ؛ ظاهر گردد .
منظور از « انباء » خبر دادن به زبان نيست ؛ بلكه نماياندن حقيقت نامها از وجود آدم مىباشد . چنانچه قبلا دانستى .
«
فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ
» پس چون حقيقت اسمها را به آنان نماياند و ديدند كه او به سبب وجود جمعىاش جامع همهء اسماء است و نمونهء همه را در وجود او ديدند ، بلكه ديدند كه حقيقت همهء اشياء امكانى به وجهى آدم ( ع ) است و اينكه به وجهى كل حقايق در او نهاده شده است « 1 » و كل هستى ،
هامش
( 1 ) از اشعار منسوب به على - عليه السلام - كه در شأن انسان مىفرمايد :أ تزعم انك جرم صغير * و فيك انطوى العالم الأكبردوائك فيك و لا تشعر * و دانك منك و ما تبصرو انت الكتاب المبين الّذى * با حرفه اظهر المضمرو انت الوجود و نفس الوجود * و ما فيك موجود يحضرترجمه آيا مىپندارى كه تو ماده و جرم كوچكى هستى ؟
در حالى كه در تو جهان بزرگ پيچيده شده ست داروى تو در خودت مىباشد و بدان آگاهى ندارى و درد تو از توست و بدان بينايى ندارى و تو آن كتاب روشنى هستى كه با حروف آن ، پوشيدهها آشكار مىگردد و تو خود وجود و حقيقت وجود هستى و هيچ چيز نيست كه در وجودت حاضر نباشد .