زيرا ، محققا براى خود اشياء نيز به واسطهء عروج آدم ( ع ) عروجى در صراط انسان وجود دارد ، و اين علاوه بر عروج اسماء با انسان و همراه وى مىباشد .
عرضه كردن بر ملائكه را با لفظ « ثمّ » بر تعليم اسماء به آدم عطف كردن ؛ مشعر به همين معنى است كه عرض بر ملائكه بعد از تعليم آدم بوده است .
در خبر آمده است كه خداوند اشباح ملائكه را بر آنان عرضه كرد و آنها نورهايى در سايهها بودند .
«
فَقالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْماءِ هؤُلاءِ
» اسماء ، در اينجا به منزلهء علم در آدم است ؛ يعنى ، به نمونهاى از هر يك از اين حقايق كثرت يافته ؛ كه به نحو متضاد در شما وجود دارد كه همان سبب استحقاق خلافت در بين متضادّات و حكومت بين فاسدها به سبب سنخيّت بين حاكم و محكوم شده خبر دهيد . چون ، بايد بين خليفه و كسانى كه بر آنها خلافت مىكنند سنخيّت باشد .
در وجود شما فرشتگان جز يك نمونهاى از آنها نيست و شما تنها مظهر و نمونهء يك اسم هستيد اگر غير از اين فكر مىكنيد همهء اسماء الهى را خبر دهيد .
«
إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ
» حال اگر در انكار خلافت آدم و استحقاق خلافت خود راستگو هستيد از اسماء الهى خبر دهيد .
پس آنها به نفس خويش مراجعه كردند ، و يقين حاصل نمودند كه از مجانست با اضداد و حكم فى ما بين امور مخالف و آگاهى به فاسدها عاجز و قاصرند و اينكه شگفتزده شده بودند و بر سبيل انكار استفهام و استخبار مىنمودند تقصير كارند و در ادعاى تسبيح با تحميد و استحقاق خلافت خودشان و عدم استحقاق آدم راه افراط رفتهاند و به همهء اينها