اعتراف كرده و گفتند :
[ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 32 ]
قالُوا سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلاَّ ما عَلَّمْتَنا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ ( 32 )
[ تفسير ]
«
قالُوا سُبْحانَكَ
» و گفتند بار خدايا منزّه هستى از هر كمبود و بيهودهكارى و از اينكه از آنچه مىكنى بازخواست شوى و اينكه به تسبيح اكتفا كردند چون مىدانستند كه آنان درك حمد الهى را ندارند زيرا حمدى كه آنها مدعى آن بودند و مىگفتند «
نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ
» حمد مضاف به كاف « حمدك » است كه مفيد عموم و استغراق است ؛ و ادراك حمد مستغرق خدا به اين است كه او را در جميع مظاهرش درك كنند ، در حالى كه آنها فهميدند كه از درك بيشتر مظاهر خدا ، عاجز و ناتوانند .
«
لا عِلْمَ لَنا
» ما بدان آگاهى نداريم ؛ يعنى : نامى از نامها در وجود ما نيست .
«
إِلَّا ما عَلَّمْتَنا
» جز آن اسمايى كه به ما تعليم فرمودى به نامهاى ديگر آگاهى نداريم و چون از اين گفتهء آنان «
أَ تَجْعَلُ فِيها
تا آخر » و «
نَحْنُ نُسَبِّحُ
تا آخر » اين توهم پيش آمد كه آنها علم و حكمت را به خودشان نسبت دادهاند و بعدا ناتوانى آنها آشكار شد و معلوم گشت كه علم آنها نسبت به علم و حكمت خداى تعالى كالعدم و هيچ است ، لذا نسبت علم را بالاصالة از خود نفى كرده ؛ تنها مقدار كمى از آن را به صورت عاريه به خويشتن ثابت كردند و به دلالت التزامى اين معنى را افاده كردند كه علم اصالتا به صورت حصر افراد منحصر در خداى تعالى است ؛ و اين مطلب را با اثبات علم و حكمت به طريق حصر براى خداى تعالى تأكيد نمودند .
فقالوا «
إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ
» آنگاه گفتند : به درستى كه فقط تو داناى حكيم هستى .
و به همين جهت كه جملهء مفيد حصر باشد ؛ حرف عطف نياوردند .