بنا بر اين نيازى نيست كه با تكلّف ضمير را به مسمّىهاى آن اسماء كه به دلالت التزامى فهميده مىشود ؛ برگردانيد ، بلكه اين تكلّف كه ضمير به مسمّيات ارجاع داده شود ؛ لطايفى را كه در تعليق فعل به اسماء و ارجاع ضمير به ذوى العقول وجود دارد از بين مىبرد چنانچه دانستى « على الملائكة » .
مراد از ملائكه در اينجا ، فرشتگان زمين مىباشند . زيرا آنان از جانشينى آدم تعجب كرده و از آن شگفتزده شده بودند و يا عرضه كردن بر جميع فرشتگان مقصود است چون خداى تعالى اراده فرمود ؛ تا سعه وجودى آدم و احاطهء او و استحقاق وى به جانشينى را بر جميع فرشتگان نمايان سازد ؛ زيرا اگر چه فرشتگان مقرب به اين مسائل احاطه داشته ؛ آنچه را در برون و درون و قوّه و فعل در آدم نهاده شده بود مىدانستند . ليكن حقايق اسماء الهيه كه در مقام مشيّت است از آنان پنهان بود ، و آدم با علويّتش و برترى خويش به آنها عالم ، بلكه جامع آنها بود . به سبب همين حقايق ، مستحقّ خلافت بر آنها گشت .
به اعتبار همين مقام است كه از معصومين ( ع ) طبق آنچه كه به آنها منسوب است وارد شده : روح القدس در بهشتهاى برين ( آسمان سوم ) از باغهاى ما ميوهء نوبر چشيد . و نيز وارد شده كه جبرئيل - عليه السلام - به حضرت محمّد ( ص ) در شب معراج گفت : اگر يك بند انگشت نزديكتر مىشدم « 1 » ، مىسوختم .
منظور از اينكه خدا اسماء را بر فرشتگان عرضه كرد ؛ نمايان كردن حقايق آنان در بازگشت به سوى خدا است نه در نزول از طرف خدا ؛ لذا ، بعد از آنكه به آدم جميع اسماء آموخته شد ؛ به فرشتگان عرضه گرديد .
هامش
( 1 ) براى شرح بهتر به « حكمت الاشراق » و الواح عماديّه مراجعه شود .