تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 622

مساهمون:

ص٦٢٢
( نشانها ) و آينه‌هايى براى حق تعالى شأنه مىباشند بر آدم افاضه كرد و در او به وديعه گذارد ؛ نه از آن جهت كه آنها خود مسمّيات هستند ، زيرا حدود آدم در حدى نبود كه در آن حدّ بايستد و اين معلومات در وجود او به طور مستقل و به صورت مسمّى بوده باشد و تنها مسمى باشد و اسم نباشد . پس تعبير از موجودات به اسماء براى اعلام و اشعار اين مطلب است كه آدم تا به خدا و اصل نشود از حركت نمىايستد . تأكيد به لفظ « كلّها » اشاره به آن است كه همه چيز در وجود آدم به وديعه گذاشته شده است و هيچ چيز خارج از حيطهء وجودى او نيست . آنچه گفتيم : كه خداوند صورت چيزها و نمونه آنها را در آدم به وديعه نهاده ، بر حسب فهم عوام است و گرنه حقيقت هر چيزى نزد آدم ( ع ) مىباشد و همهء چيزها دقايق حقايقى است كه خداى تعالى در وجود آدم ( ع ) به وديعه نهاده است . و چون ملائكه داراى حدودى از وجود و درك محدود بودند ؛ و اشياء نيز نسبت به آنها محدود بود و از وجه خاصّى محكوم عليه واقع مىشد ؛ لذا ، خداى تعالى اسماء را بر ملائكه عرضه كرد تا اشعار به اين باشد كه آنها در صورت مسمّاهاى مستقلّ بدون اعتبار اسم بودن براى آنها محدود هستند . بدين ترتيب كه ضمير « ذوى العقول » ( هم ) را در مورد اسماء به كار برده است . جهت تغليب يعنى غلبه دادن ذوى العقول بر غير يا به اعتبار اينكه اشياء نسبت به خداى تعالى عقلاء هستند چه برگردانيدن ضمير به اسماء و عقلاء اعتبار كردن آنها اسقاط اعتبار اسم بودن آنها است . به خلاف واقع شدن علم بر اسماء به عنوان اسميت و لذا فرمود : « ثمّ عرضهم » ؛ يعنى : خداوند ، اسماء را عرضه كرد ، چنانچه دانستى .