تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 557

مساهمون:

ص٥٥٧
با آن بسيارى را گمراه نمىگرداند مگر فاسقان را .

تفسير :

«
إِنَّ اللَّهَ لا يَسْتَحْيِي
» حيا قوّه‌اى است بازدارنده كه شخص را از ظاهر كردن زشتى باز داشته ، و در حين ظهور قبيح حجلت زده مىشود . گاهى بر اثرى كه از آن قوّه بر اعضاء ظاهر مىگردد ؛ حيا مىگويند . مانند : ساير خصلت‌ها و خويها . « استحياء » براى مبالغه است نه براى طلب حياء ، و ممكن است به معنى طلب حياء باشد از آن جهت كه گويا ، حياءكننده ، حياء را از نفس خود مىطلبد و نسبت دادن حياء و استحياء به خداى تعالى به معنى نسبت آن به خلق ؛ نيست . مانند ساير چيزهايى كه مقتضى انفعال و تغيير و دگرگونى است در وقتى كه به خلق نسبت داده شوند ضمنا تفريط در حيا ، خجلت از ظاهر شدن فعل و قدرت نداشتن بر انجام كارى است كه مردم بدان آگاه مىشوند حال چه آن فعل خوب باشد ؛ چه بد ؛ و طرف افراط در حيا ، بىمبالاتى نسبت به ظهور فعل است چه خوب باشد ؛ چه بد باشد . «
أَنْ يَضْرِبَ مَثَلًا ما
» يعنى با مثل آوردن گوشها را بكوبد و مثل امرى است ظاهر كه يك امر پنهانى ديگرى به آن شباهت دارد ، « مثل » ذكر مىشود تا حالت آن امر پنهانى را بيان كند « مثل » زدن ، اجرا كردن و ذكر نمودن آن است و لفظ « ما » وصفى ابهامى است . « بعوضة » به رفع هم خوانده شده است . ممكن است در اين صورت « ما » موصول و يا موصوف و يا استفهاميّه باشد كه در صورت اول صدر صله و در صورت دوم صدر صفت محذوف است .