دارد كه مقتضى وصول به مفعول است به واسطهء « من » و « من ثمرة » بدل از رزق است از نوع بدل اشتمال .
و اين اعراب بهتر از اعرابى است كه « زمخشرى » و « بيضاوى » به آن قائل شدهاند و آن دو را دو حال متداخل از « رزقا » قرار دادهاند .
لفظ « ثمرة » چون بعد از « كلّما » آمده است مقتضى عموم بدل است .
رزق بهشتى ، مانند روزى نباتى نيست زيرا در آنجا ( بهشت ) بدن نيازى به بدل ما يتحلّل ندارد و روزى بهشتى سنگينى ندارد كه محتاج به دفع باشد .
قالُوا هذَا الَّذِي رُزِقْنا مِنْ قَبْلُ
منظور از « من قبل » دنيا مىباشد .
بدان آنچه كه در دنياست از آسمانها و زمينها صورتها و سايههايى است از آنچه در آخرت است . آنچه در ديگر سراست حقايق آن چيزى است كه در دنيا است . پس همهء عناصر و مواليد و افلاك « 1 » و ستارگان حقايقشان در بهشت است و در بهشت چيزى نيست جز اينكه سايهاش در اين جهان موجود است . و چون چيز بودن چيز و شخصيت شخص به حقيقت آن است و به صورت و سايهء آن نيست پس آنچه مؤمنان ، در بهشت مىبينند ؛ مىدانند ؛ همان است كه در دنيا ديدهاند . ليكن در دنيا
هامش
( 1 ) عناصر عبارتند از خاك و هوا و آب و آتش .
مواليد عبارتند از صفرا و سودا بلغم و دم كه تركيب آنها موجب مزاج سالم است و هر يك از آنها كه نامتعادل شد ؛ بيمارى ايجاد مىشود .
افلاك دربارهء افلاك علماء هيئت قديم معتقد بودند كه زمين ساكن و مركز جهان است و تمامى سيّارات و ثوابت دور او مىچرخند .
افلاك عبارت بود از محل استقرار و سير گردش سيارات و ثوابت و معتقد بودند در ماوراى همهء افلاك ، فلك اطلس جاى دارد و همهء ثوابت و سيارات را در 24 ساعت ، يكبار دور زمين مىچرخند .