آلوده به نقائص مادّى و نيستىها و تيرگىها بوده است ولى در آخرت مصفّا و پاك از اين كدورتها و موادّ است . پس هر چه از ميوهها را ببينند مىگويند : اين همان است كه پيش از اين در دنيا از آن بهرهمند شدهايم و شايد هم اين جمله استفهام انكارى تعجّبى باشد ؛ يعنى ، وقتى از باب مثال « انار » آخرت را بينند كه با انار دنيا تفاوت بسيارى ( در شكل و رنگ و طعم ) دارد و متوجه شوند اين « انار » همان انارى است كه در دنيا ديدهاند ، در شگفت خواهند شد و براى آنان عجيب و غريب مىنمايد كه چه تفاوت زيادى بين اين دو انار وجود دارد . لذا ، وجود آن را از جهت همجنسى با انار دنيا مورد انكار قرار داده و مىگويند : آيا واقعا اين همان انار است كه قبلا ديدهام ؟
احتمال دارد ؛ اين ياد آورى مربوط به دفعهء قبل از اين باشد كه در بهشت بودهاند زيرا ميوههاى بهشتى در پاك بودن از كدورات و سنگينىها متشابهاند و در لطافت و لذت و خوشبوئى و سنگين نشدن بدن با خوردن آنها و يكدست بودن و عدم اختلاف در نارس بودن يا بيش از حد رسيده بودن ، و معيوب بودن بعضى چنان كه ميوههاى دنيا اين چنيناند به هم شباهت دارند . به دليل اينگونه تشابه و توافق ، حمل عبارت «
رُزِقْنا مِنْ قَبْلُ
» بر « هذا » از نوع حمل ذات شيئى بر خود شيئى « حمل هو هو » « 1 » صحيح مىشود مثل اينكه بگوئيم : « زيد شير است » « زيد در شجاعت مانند شير است » كه تشابه زيد به شير در شجاعت « حمل هو هو » را صحيح كرده است .
«
وَ أُتُوا بِهِ
» از جنس همان روزى ، يا از جنس ميوهء بهشت به آنها
هامش
( 1 ) وقتى مىگوييم انسان ناطق است ناطق را كه محمول است حمل بر انسان كردهايم كه موضوع است ، چنين حملى را حمل مواطاة يا حمل هو هو مىنامند ، و معنى آن اين است كه ذات موضوع عين محمول است ، و مواطاة يعنى اتّفاق و يگانگى ، و « هو هو » يعنى او همان است يعنى موضوع خود محمول است .