آن برگشته است .
با اينكه اين جمله مانند دو جملهء سابق نتيجه و فرع خريدن گمراهى است در عين حال واو عطف نياورد و آن را جملهء مستأنف براى جواب سؤال مقدّر قرار داد تا به وسيلهء اين تغيير روش ، نشاط تازهاى در شنونده ايجاد كند .
و احتمال دارد كه جملهء حاليه باشد .
فَلَمَّا أَضاءَتْ ما حَوْلَهُ
« اضاءت » يا متعدى بوده ؛ به ضميرى كه به آتش بر مىگردد نسبت داده شده است ؛ يا فعل لازم است كه به « ما » اسناد داده شده ، به اعتبار اينكه آن بر اماكن و اشيائى كه در اطراف و حول و حوش آن است دلالت مىكند .
يا « اضاءت » فعل لازمى است كه به ضميرى كه به « نار » بر مىگردد نسبت داده شده ، ( ضمير « نار » در اضاءت مستتر است ) و « ما حوله » بدل اشتمال است . « 1 »
ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ وَ تَرَكَهُمْ فِي ظُلُماتٍ
خداوند نور آنان را برده و آنان را در تاريكىها فروگذاشته .
« نور به صورت واحد و مفرد ولى ظلمت به صورت جمع ( ظلمات ) آمده است تا اشاره به وحدت حقيقت نور باشد و اينكه
هامش
( 1 ) بدل - بدل آوردن در علم نحو مقرر است و آن عبارتست از تابعى كه مقصود به حكم باشد بدون واسطه ، پس در بدل محكوم عليه حقيقة و بالذات نفس بدل است .
بدل چهار قسم است .
بدل كل از كل مثل : اكرمنى زيد ابوك كه در حقيقت به اين معنى است كه اكرمنى زيد ، « اكرمنى ابوك » كه زيد و ابو ، كه اولى مبدل منه و دومى بدل است عين هم مىباشند .
( 2 ) بدل جزء از كل كه جزئى از كل را اراده كنيم مثل شاگردان نصفشان رفتند .
( 3 ) بدل اشتمال كه مبدل منه مشتمل بر بدل است مثل : مرا بشگفت آورد زيد عملش .
( 4 ) بدل غلط كه در سخن فصيح نمىآيد . ( مأخذ معالم البلاغه ص 77 به بعد )