وحدت ، ذاتى نور است و در مورد غير نور ، به واسطهء عارض شدن نور ، وحدت حاصل مىشود . و نيز براى اشاره به كثرتى است كه در ظلمت وجود دارد و اينكه كثرت براى ظلمت ، ذاتى بوده ، براى ساير چيزها ، عرضى است كه - انشاءالله - در اوّل سورهء انعام اين مطلب مورد تحقيق قرار مىگيرد .
اما مراد از ظلمات در آن چيزى كه به آن مثل زده شده است .
ظلمات و تاريكىهاى شئون نفس است كه متراكم گرديده است ؛ چه ، انسان هر قدر از نور اسلام دور تر شود فرو افتادن او ، در مراتب نفس تيره بيشتر و افزونتر مىشود . از اينكه نور ، به سبب اضافه به ضمير « هم » معرفه و « ظلمات » نكره آمده به دليل آن است كه ، نور ، ذاتى انسان و ظلمت عرضى مىباشد .
« لا يبصرون » اين عبارت حال يا صفتى است كه عائد آن حذف شده است يا آنكه جملهء مستأنفه است . يا مفعول دوم براى « ترك » است اگر آن را به معنى « صيّر » ( گردانيد ) بگيريم .
يا مفعول بعد از مفعول است ؛ اگر « فى ظلمات » را مفعول دوم قرار دهيم ، و مفعول فعل « لا يبصرون » حذف شده است چون مورد قصد نبوده چنان كه : گوئى فعل به صورت لازم آمده است .
يا مقصود آنست كه مفعول آن تعميم يابد . يعنى آن چيزى را كه نمىبيند عامّ باشد و شامل همه چيز گردد .
[ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 18 ]
صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَرْجِعُونَ ( 18 )
ترجمه :
كران ، گنگان و كورانند پس آنان را بازگشتى نيست .