بدان كه انسان به حسب راههايى كه او را به سراى بدبختان ( دوزخ ) مىرساند و راهى كه او را به سراى خوشبختان ( بهشت ) رهنمون مىشود . داراى شئون و حالات بسيارى است . شئون و مراتبى كه او را به پيروى از روش سعادتمندان راهنمايى مىكند ، ذاتى و فطرى او مىباشد . آنچنانكه گويا ، خداى تعالى آن حالات را به آنان تمليك كرده است .
مراتبى كه انسان را در جهت شقاوت مىكشاند ؛ عرضى مىباشد .
آن چنان كه : گويا آن حالات مملوك غير او هستند .
و اينكه اوصافى كه در اين جهان وجود دارند و عرضهايى هستند كه قائم به غير مىباشند در عالم آخرت براى آنان حقايق قائم به ذات وجود دارد . محققا گمراهى كه يك صفت اعتبارى اضافى و نسبى است داراى حقيقت جوهرى در عالم نفس است و خود مرتبهاى از مراتب نفس مىباشد . هدايت ، هم همين حال را دارد .
پس از اين مقدمات مىگوئيم چون « اشتراء » ( خريدن ) گرفتن مال ديگرى در عوض بهايى است كه مشترى مالك آنست پس اگر قيد ديگرى در آن به كار نرفته باشد « شراء » به معنى حقيقى خود مىباشد .
ولى اگر در معنى اشتراء اين قيد را اخذ كنيم كه مبيع و ثمن بايد از اعراض دنيوى باشند ، و اينكه خريدن بايد به توسّط صيغه و لفظ مخصوص انجام گيرد ، در اين صورت لفظ اشتراء استعاره « 1 » مىباشد ، و
هامش
( 1 ) اگر لفظ در معنى موضوع كه استعمال شود حقيقت و اگر در غير معنى اصلى استعمال شود مجاز است و استعمال لفظ در معنى مجازى بدون علاقه بين دو معنى جائز نيست ، حال اگر اين علاقه چيزى غير از مشابهت از قبيل سببيّت ، جزئيّت و نظير آنها باشد مجاز مرسل نام دارد . اگر علاقه مشابهت باشد استعاره است ، و هرگاه در استعاره چيزى از ملائمات مشبّه به ذكر شود استعارهء مرشّحه يا ترشيحى ناميده مىشود ، و اگر چيزى از ملائمات مشبّه ذكر شود استعاره مجرّد است و اگر هيچ يك از ملائمات مشبّه و مشبّه به ذكر نشود ، استعارهء مطلقه است .