شدن مىباشد . خبر دادن خداوند به تجدّد و پيوستگى خوارى آنها ، خبر دادن ضمنى به شدت گرفتن خوارى است .
« و يمدّهم » يمدّ از « مدد » يا از « مدّ » آمده است ؛ يعنى : قواى آنان را ( به سوى طغيان ) مىكشاند و تقويت نموده ، افزون مىنمايد ؛ يا اينكه عمر آنان را طولانى كرده و مهلت مىدهد و اين بيان چگونگى استهزاء خدا نسبت به آنها است .
« فى طغيانهم » ظرف لغو « 1 » است و متعلق به ما قبل و يا ما بعدش مىباشد ، يا ظرف مستقر است كه حال واقع شده است يا جملهء مستأنفه به تقدير مبتدا است تا جواب سؤال مقدّر باشد « 2 » .
تجاوز شيئى از حدّ خود را هر چه باشد ؛ طغيان مىنامند و فرمانبردارى از فرمان خردى كه پيامبر زمان آن را بيان فرموده حدّ انسان است . بنا بر اين كسى كه از اين حدّ تجاوز كند سركش و طاغى مىباشد .
« يعمهون » يعنى سرگردان و حيران مىباشند .
لفظ عمه ( ع - م - ه ) به معنى سرگردانى در آراء و انديشههاست .
چون نسبت « عمه » به « بصيرت » مانند نسبت كورى به بينايى است و لفظ « يعمهون » حال يا مستأنفه مىباشد .
[ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 16 ]
أُولئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالْهُدى فَما رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ وَ ما كانُوا مُهْتَدِينَ ( 16 )
ترجمه :
آنان كسانى هستند كه گمراهى را در برابر هدايت خريدند و از تجارتشان سودى نبردند و به راه راست هدايت نيافتند .
هامش
( 1 ) شايد سؤال مقدّر چنين باشد در چه جهت خداوند آنها را مىكشاند ؟ كه پاسخ داده شده اين است : آنان را در طغيانشان مىكشاند .
( 2 ) يعنى نسبت بين آن دو تقابل ملكه و عدم ملكه است ، پس اگر بصيرت بينايى در فكر و انديشه است بايد « عمه » حيرت و سرگردانى در انديشه باشد .