همانندى در محاورات عرفى است . و از اينكه ادات عطف نيامده است « 1 » .
چون مناسبتى بين اين جمله و جملهء قبلى وجود ندارد .
پس جمله يا مستأنفه است تا جواب سؤال مقدّر باشد . « 2 » يا جمله دعا مىباشد كه عليه آنان است ( يعنى نفرين ) احتمال دارد كه حال ، براى فاعل « قالوا » باشد . « 3 » نگفته است « اللّه مستهزئ « 4 » بهم » ( خداوند مسخرهكنندهء آنان است . ) در حالى كه در اين صورت مقابله « 5 » تمامتر و كاملتر مىشد ؛ چون نشاط و شادمانى آنان در خبر دادن از استهزاء همانطور كه نهايت تأكيد را اقتضاء مىكرد همچنين اقتضا مىكرد خبر بدهند كه استهزاء مؤمنين به صورت خوى و عادت آنان در آمده يا در ثبات و استمرار مانند خوى و عادت است . به خلاف اخبار به استهزاء آنها از جانب خداى تعالى كه در آن ، نشاط و خوشحالى براى خدا وجود ندارد .
ضمنا استهزاء خداوند نسبت به آنان به هر معنى كه بگيريم ؛ از صفات ثابت ذاتى خداى تعالى نيست ؛ چه رسد به اينكه عين ذات شمرده شود . بلكه قسمى از قهر ثابت الهى بوده ؛ عرضى مىباشد و آن ( استهزاء ) جز در عالم طبيعت و مادون آن كه عالم ارواح خبيثه مىباشد ؛ وجود ندارد . دگرگونى و نو شدن ، براى جهان طبيعت ، ذاتى بوده ؛ آنچه در آن است به سبب تجدّد در عالم طبع هميشه در حال دگرگونى و نو
هامش
( 1 ) حروف عطف عبارتند از : و - ف - ثم - او - ام : حتى ، بل ، لكن .
( 2 ) ممكن است سؤال مقدّر چنين باشد : اكنون كه آنان مؤمنان را مسخره مىكنند خدا با آنان چه خواهد كرد ؟
( 3 ) اگر «اللَّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ» حال باشد براى فاعل « قالوا » كه منافقين هستند معنى عبارت اين مىشود : كه منافقين درحالىكه مؤمنان را مسخره مىكردند ، مىگفتند : ما با شمائيم .
خداوند مىگويد : درحالىكه خدا آنها را استهزاء مىكند آنان چنين ادّعايى دارند .
( 4 ) يعنى به جاى فعل مضارع اسم فاعل نياورد .
( 5 ) مقصود مقابلهء جمله «اللَّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ» با جملهء «إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ»