« ا نؤمن » : استفهام انكارى است به اين معنى كه ، ايمان مؤمنين را كه به گمان آنها از سفيهانند ، صحيح ندانسته و صدور آن را از خود انكار مىكنند .
«
كَما آمَنَ السُّفَهاءُ
» سفيه ، به غير رشيد گفته مىشود و آن محجور است و محجور « 1 » ، كه به قيّم احتياج دارد ؛ و يا به سبك عقلى كه افعالش ، آنطور كه شايسته است ؛ نباشد ، گفته مىشود ، و در مورد اموال نه مىتواند مالش را به طور شايسته خرج كند و نه مىتواند طورى سرمايهاش را به كار بيندازد كه فزونى يابد و نيز كسى كه حق را نمىشناسد و تحت فرمان يك حاكم الهى در نمىآيد ، اطلاق مىشود . و بيشتر استعمالات لفظ ( سفيه ) در اخبار به همين معنى است . هنگامى كه منافقان مؤمنان را در حالتى ديدند كه با عقلهاى شيطانى خويش خوشايند آنها نبود و ديدند كه اين مؤمنان ، در ظاهر و باطن از محمّد ( ص ) يا على ( ع ) پيروى نموده ، اطاعتشان مىنمايند . به پندار آنان ، آن بزرگواران توانايى آن را ندارند كه پيروان خود را نگهدارى نموده از دشمنانشان حفظ كنند . ازاينرو ، مؤمنين را سفيه ناميدند . و چون پيروى مؤمنان و اطاعت آنها از خليفهء خدا ، مقتضاى عقل و مقتضاى معرفت حقّ است و خروج منافقين از انقياد ، و فريبكارى آنان نسبت به مؤمنين ، موجب بيرون شدن آنان از مقتضاى عقل سليم و معرفت حق است . از اين لحاظ حق تعالى سفاهت را با تأكيد بسيار منحصر به آنها نمود و اين حصر را به صورت قصر قلب « 2 » افاده نمود
هامش
( 1 ) محجور كسى است كه به عللى از تصرف در اموالش حجر و منع شده باشد .
( 2 ) حصر قلب - قصر قلب آن است كه اعتقاد مخاطب را معكوس كنى ، مثلا او مىگويد : زيد جاهل است ، تو مىگويى « عالمى جز زيد نيست » كه عالم را منحصر به زيد كرده ؛ حرف او را قلب و واژگونه نمودهاى در آيه ، چون نقل منافقان را آورده است كه مىگويند : « مؤمنان سفيهند » لذا ، آن را واژگون كرده ؛ مىگويد : « الا انهم