آنان باشد . و ممكن است جملهء حاليّة باشد از فاعل فعل اوّل يا دوّم يا سوم .
مرض ، علّتى است ( عارضه است ) در حيوان كه با مزاج طبيعى او سازگار نمىباشد و اهل حسّ ، آن را به بدن اختصاص مىدهند ولى اختصاص به بدن ندارد بلكه اعمّ است از آنچه در بدن يا در نفس ، از عوارض ناسازگار با مزاج خدادادى او باشد . زيرا هر امرى كه نفس انسانى را از آنچه بر حسب تكوين يا تكليف بر آن سرشته است ؛ خارج سازد ، بيمارى اوست .
قبلا يادآور شديم كه قلب به موارد مختلف اطلاق مىشود . و منظور از قلوب « 1 » در اينجا يا قلوب صنوبرى جسمانى است كه به جهت شدّت خشم و غضب خون آن قلوب به جوش مىآيد و يا از شدّت ترس ، خونشان از جوش مىافتد . هر دو حالت ، چه شدّت ضربان ، و چه كمى ضربان ، با قلوب ناسازگار است و يا منظور از قلوب ، دلهاى معنوى ، و مراد از بيماريهاى آن ، رذائل شيطانى مىباشد .
«
فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً
» اين جمله نفرين يا اخبار است . افزايش بيمارى نفس سبب دور شدن از خصلتهاى خوب انسانى و متمكّن شدن نفس در پليديها مىباشد .
«
وَ لَهُمْ عَذابٌ
» اين عبارت ، نيز نفرين يا اخبار مىباشد .
« اليم » صيغهء مبالغه از « الم » است به معنى درد كردن است و توصيف عذاب به درد از باب مجاز و به جهت مبالغه در شدّت عذاب مىباشد . چنان كه : گويا ، عذاب از شدّت درد خودش در شكنجه است ، مىشود .
« اليم » را به معناى « مؤلم » . يعنى : دردناك ، دانست ؛ چنان كه : از
هامش
( 1 ) متن تفسير : يعنى با اينكه مقصود از مرض مرض نفسانى است مراد از قلوب كه با مرض آمده است قلب جسمانى مىباشد .