آمده است . و مقصود اين است كه فريب آنها نسبت به خودشان از بس آشكار است كه گويا ، محسوس به حواسّ ظاهرى مىباشد و ادراك نكردن آنها با وجود آشكار بودن آن ، از بىتوجّهى و بىالتفاتى آنان است مانند كسى كه چشمانش بر مشهودات واقع مىشود و آنها را مىبيند لكن به دليل شدّت اشتغال نفس ، به چيز ديگر احساس ادراك آنها را نمىكند .
در اينجا ادات استدراك نياورد چنانچه در آيهء بعد در قول خدا «
وَ لكِنْ لا يَشْعُرُونَ
» ، و «
وَ لكِنْ لا يَعْلَمُونَ
» آمده است زيرا ، حق تعالى در خطابهايش به مردم ، همان روش خطاب انسانها را به كار گرفته است ؛ و غالبا چنين است كه يك سخنران در آغاز سخن كه زشتيهاى امر ناپسندى را بر مىشمرد ؛ خشمش شديد نيست . لذا ، با گستردگى و تأكيد و شدّت ، چندان مناسبت ندارد ؛ از اين جهت ، كلام قبلى بر خلاف آنچه بعدا مىآيد با تأكيد همراه نيست و مخاطب هم در آغاز سخن از ردّ و شك و يا پذيرش و يا انديشهء مخالف يا موافق خالى الذّهن است پس تأكيد و آوردن ادوات استدراك مناسبتى ندارد .
[ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 10 ]
فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ ( 10 )
ترجمه :
در دلهايشان بيمارى است پس خدا بيماريشان را مىافزايد كه براى ايشان عذابى دردناك است چونكه دروغ مىگفتند .
تفسير :
«
فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ
» اين عبارت ، جملهء مستأنفه است ، و جواب سؤالى است كه سزاوار است ؛ در رابطه با حالشان يا علّت خدعهء خدا ، يا علت عدم شعور آنان مطرح شود ؛ يا جملهء مستأنفه است كه دعائى عليه