« نفس » هم بر ذات شىء ، و هم بر نفس انسانى ، كه همان نفس حيوانى است كه روشن به نور خرد ( عقل ) گشته است ، اطلاق مىشود . و ممكن است از لفظ « أنفس » در اين آيهء هر دو معنى اراده شود . و نيز لفظ « نفس » بر نفس حيوانى و بر نفس نباتى اطلاق مىشود ، و به علّت مناسبت بين اين نفسها و خون بر خون نيز نفس اطلاق مىشود و بر مراتب نفس انسانى هم اعمّ از ( امّاره ) و ( لوّامه ) و ( مطمئنه ) نفس اطلاق مىشود .
امّا تفسير نفس به امام در امثال حديث « من عرف نفسه فقد عرف ربه » .
هر كس امام خود را شناخت پروردگار خويش را شناخته است .
و حديث « اعرفكم بنفسه اعرفكم بربه » .
آنكه به امام خود شناساتر است به خدا شناساتر است .
و « اعرف نفسك تعرف ربك » بشناس امام خود را تا بشناسى پروردگارت را .
پس بدان جهت است كه امام ، ذات هر چيز ، مخصوصا ذات كسى است كه با او بيعت كرده ؛ و ولايت او را قبول نموده است .
«
وَ ما يَشْعُرُونَ
» ؛ يعنى : نمىدانند يا به زيركى در نمىيابند يا به وسيلهء مدركات خويش احساس نمىكنند . گويا ، قرآن يكى از اين دو معنى اخير را اراده كرده باشد . تا با توجّه به قول خداى تعالى :
وَ لكِنْ لا يَعْلَمُونَ
( آيهء 12 سورهء بقره ) . متضمّن معنى تازهاى باشد .
در بسيارى از موارد ، شعور به معناى التفات « 1 » و توجّه به مورد درك
هامش
( 1 ) متن تفسير التفات بيشتر در احساس خاصّى استعمال شده است و آن جايى است كه مورد التفات از چيزهايى محسوس است چون حضور آن در نزد حسّ است ، يا اينكه التفات در زيركى و تفطن مخصوص استعمال مىشود .