نياوردهاند تا ادّعاى آنها مبنى بر حصول ايمان در زمان گذشته را نفى نمايد . لكن خداى تعالى به جملهء اسميّه عدول نمود ، و آن را مقيّد به زمان و به چيزى كه ايمان به آن تعلّق مىگيرد ، نكرد تا ايمان را مطلقا از آنان نفى فرمايد و بگويد آنها ايمان تكليفى و فطرى در گذشته و آينده به هيچ چيز نداشتهاند . زيرا همانطورىكه جملهء اسميّه براى تأكيد ايجاب به كار مىرود در تأكيد نفى نيز استعمال مىشود ؛ و نفى مطلق از جهت اطلاق نفى است مگر اينكه خود مطلق مقيّد به اطلاق باشد كه در اين صورت نفى وارد بر آن نيز مىتواند گاهى بر نفى اطلاق دلالت كند .
[ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 9 ]
يُخادِعُونَ اللَّهَ وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ ما يَخْدَعُونَ إِلاَّ أَنْفُسَهُمْ وَ ما يَشْعُرُونَ ( 9 )
ترجمه :
فريبكارى با خدا و مؤمنان مىكنند ولى جز خود را فريب نمىدهند و از فريب خود آگاه نيستند .
تفسير :
يُخادِعُونَ اللَّهَ وَ الَّذِينَ آمَنُوا
« خداع و مخادعه و خدع » به فتح فاء الفعل و كسر آن ، مصدر مىباشند و « خديعه » اسم مصدر است .
خدعه آن است كه نيككردارى ، آشكار و بد كنشى پنهان شود و يا موافقت آشكار و مخالفت پنهان گردد ، يا در ظاهر اعراض كند و متعرض نشود ولى در نهان قصد تعرّض داشته باشد .
« الخداع » مصدر خادع ( خادع يخادع مخادعة ) بمعنى « خدع « 1 » »
هامش
( 1 ) مقصود اين است كه « الخداع » مصدر باب مفاعله است ولى به معنى فعل ثلاثى مجرّد است .