از كتاب به ذكر مؤمنين و ذكر ضمنى كافران ، ذكر منافقين است كه به ولايت على ( ع ) نفاق ورزيدند . مخصوصا بنا بر اينكه مقصود اتمّ از كتاب ، ايمان ، و كفر ، و نفاق همان كتاب ولايت و ايمان و كفر و نفاق نسبت به ولايت باشد كه خود از زشتترين اقسام كفر بوده ؛ براى مؤمنين از زيانبارترين آنها مىباشد و اين كفر براى طالبان حقّ از شديدترين موانع بشمار مىرود . لذا كلام را در ذمّ آنان بسط داده ؛ ذكر زشتيهاى آنان را به نهايت رسانده و ذكر مثل حال آنان در آخر مذمّتشان ، دلالت بر آن دارد كه مقصود ، منافقين به ولايت است . زيرا منافق به رسالت حالتش چون آتش افروز ، روشنىبخش نيست . زيرا منافقين به رسالت ، نورى از ناحيهء كردار خويش نمىيابند چون ، به رسالت اعتقاد نداشته ؛ و رسول را قبول ندارند . به خلاف منافق به ولايت كه او به علت قبول رسالت راهش با نور رسالت و اعمالى كه از رسول خدا گرفته روشن شده است ؛ ليكن چون اعمالى كه انجام داده است و رسالتى را كه پذيرفته است به نور ولايت متّصل نيست نور او گسسته شده است .
آنچه از تفسير امام ( ع ) استفاده مىشود اين است كه آيه اشاره به نفاقى دارد كه بعدا در روز غدير ، در مورد على ( ع ) واقع خواهد شد . و بيعت كردن امت ، و منافقين با على ( ع ) و تبانى آنها بر مخالفت على ( ع ) پس از بيعت و پس از گرفتن پيمانها و عهدهاى محكم دلالت دارد بر اينكه مقصود همان نفاق به ولايت است .
كلمهء « ناس » اسم جمع از ريشهء ( نسيان ) است كه جاى عين الفعل ( س ) با لام الفعل ( ى ) عوض شده است ، يا لام الفعل حذف شده است و « ناس » از آن جهت از نسيان به معنى فراموشى گرفته شده است كه نسيان بر انسان غالب است ؛ زيرا ، آنچه را كه در عوالم ، سابقه با آنها الفت داشته است به ياد نمىآورد . و ممكن است از « نسىء » به معنى تأخير باشد كه
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 483
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٤٨٣