نخستين مرتبه اين اتّصال و معرفت ، همان ظهور امام ( ع ) بر حسب مقام مثالى اوست . بر صدر « 1 » سالك إلى اللّه ، ( سينهء راهجوى خداى ) و مقصود از اين فكر و حضور آن نيست كه در بين مرتاضهاى عجم مشهور و معمول است كه صورت شيخ را و لو با زحمت در برابر چشم مجسم مىنمايند . اگر چه بعضى اخبار كه از ائمّهء هدى ( ع ) رسيده است مشعر به اين معنى است .
از امام صادق ( ع ) نقل شده است كه ، در وقت تكبيرة الاحرام ، پيامبر خدا را به ياد آورده ، يكى از امامان ( ع ) را در برابر چشم قرار بدهيد .
اينكه گفتيم مقصود از فكر و حضور ، آنچه در بين مرتاضها معمول است نمىباشد ، بدان جهت است كه سخن آنها تقيّد به صورت بوده و شبيه عبادت بتهاست ؛ بلكه مراد آن است كه سالك را سزد كه آينهء دل را به ذكر و اعمالى كه از شيخش دستور گرفته ؛ جلا بخشد . چون ذهن را جلا بخشيد ؛ و ذكر قوى گشت و دل از اغيار خالى شد شيخ با صورت مثالى بر سالك ظاهر مىشود . علّت آنست كه ذكرى كه از او گرفته مىشود مرتبهء نازلهء وجود او است كه اگر تقويت شود ؛ به صورت او در سالك متمثّل مىشود . چون شيخ به صورت مثالى خود ظاهر شود دشوارى تكليف از بين مىرود و از حضور در نزد محبوب لذّت برده ؛ مىبيند آنچه بر او وارد مىشود از سوى محبوبش مىباشد و از اين امر احساس لذّت مىكند . گرچه ملايم طبع او نباشد ، چون از محبوب خود مىداند ؛ بدان دلخوش است .
هامش
( 1 ) اطوار دل را هفت مرتبه گفتهاند كه عبارت است از : صدر و قلب ، شغف ، فؤاد ، حبّة القلب ، سويدا ، مهجة القلب ( به فرهنگ مصطلحات عرفا و اسرار القلوب ابو عثمان مكّى و اصطلاحات شاه نعمت اللّه ولى مراجعه شود ) .