بسيارى از اوقات ، طورى است كه از قوّه به فعليتهاى لايق خود ، حركت مىكند ؛ ولى در بين راه گرفتار فعليتهايى مىشود كه در خور او نمىباشد ؛ در اين صورت ، خروج از قوّه به فعل در راه راست انسانى نيست ، بلكه گاهى راه او كج شده ؛ و به سوى فعلياتى كه لايق او نمىباشد ، پيش مىرود . دربارهء اينگونه سالكين ، خداى تعالى فرمود :
وَ نُقَلِّبُهُمْ ذاتَ الْيَمِينِ وَ ذاتَ الشِّمالِ
؛ « 1 » يعنى ، آنها را به طرف راست و چپ مىگردانيم ؛ گاهى هم انسان چنان در راه كج وارد مىشود كه فعليات غير لايق را مىپذيرد و از فعليّتهائى كه در خور اوست دور مىگردد ، و در فعليتهاى غير لايق به نهايت مىرسد . در آن صورت از چهار پايان يا درندگان يا شياطين هم پستتر مىگردد ، حال اگر در بين راه از حركت باز ايستاد ؛ در همان صورتى كه فعليّت يافته ، مسخ « 2 » شده ، به همان حال حيوانى مىماند .
چون راه راست انسانى ، دقيقترين چيزهاست بهطورىكه هر بينائى نمىتواند آن را از راه غير درست تشخيص و تميز دهد ، و تيزترين و باريكترين امور است ؛ آنطور كه براى هر سالكى ، سلوك در اين راه ، بدون هيچ لغزش در دو طرف ( از افراط و تفريط ) امكان ندارد ، همچنين پنهانترين امور است بهطورىكه براى هر درك كنندهاى ادراك آن ممكن نگردد . از طرفى مردم هم در سير و سلوك از جهت فطرت و بر حسب اسباب و عوامل خارجى مختلف و متفاوت مىباشند . به همين جهت
هامش
( 1 ) كهف - 18
( 2 ) مسخ - منظور مسخ روحى و معنوى است ، نه مسخ مادّى ؛ چنان كه هندوان معتقدند مسخ در اصطلاح عرفا مسخ قلوب است كه مطرودين درگاه را باشد كه قلوبشان متوجّه حق بوده به علت غفلت و عدم توجّه به امر مسخ شده متوجّه لذّتهاى نفسانى شدهاند .