كاركنان وجود خود او را به اين توجه وادار مىسازد و بدين گونه مىبيند كه او در معامله و برخورد با كثرتها كمتر از افراط و تفريط منفك و جدا مىشود و اين دو ، مانع از مقام حضور و لذّت وصال مىگردند ؛ پس به درگاه خدا تضرّع و زارى مىنمايد . و مىخواهد كه لذّت وصال را به او عنايت فرمايد از اشتغال به غير باز دارد ؛ لذا مىگويد :
اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ
: ما را به راه مستقيم رهنمون باش ! تا در معاملهء اعضاى كشور وجودمان در رابطه با كثرتهاى خارجى « كه در كشور وجود ما تأثير مىگذارند » از افراط جنبهء نصرانيّت و تفريط جنبهء يهوديت ، بر كنار باشيم . چه ، افراط ، كه همان تجاوز از راه ، پس از وصول به آن است ؛ ما را از مشاهدهء جمال تو ، بعد از عطاى آن باز مىدارد و تفريط نيز ما را مقصّر مىسازد ، تا نتوانيم به حضور تو راه يابيم .
هدايت ، همان نشان دادن راه است ؛ خواه به مطلوب يا به راه برساند ؛ يا به هيچ كدام نرساند ؛ خواه بدون واسطه متعدى شود و خواه به واسطه « الى » و « ل » متعدى شود .
« الصّراط » : « صراط » با صاد و « سراط » با سين و « زراط » با « زاء » به معنى راه مىباشد . در اينجا ، با صاد و سين خوانده شده ؛ صراط ظاهر روشن است و راه مستقيم معلوم مىباشد و راه مستوى آن است كه در حاقّ وسط باشد ؛ يا اينكه مستوى همان مستقيم است ، و گاهى مستقيم به راهى گفته مىشود كه نزديكترين خطها به مقصود باشد ؛ همچنين است دربارهء مستوى .
طريق در حركات أينى يا « مكانى » همان مسافتى است كه بين مبدأ حركت و انتهاى آن واقع شده است ؛ خواه به صورت جاده و راهى در زمين باشد يا نباشد .
همين امر در حركت وضعى نيز حاكم است و در هر دو حركت