است . همچنانكه جان او مالك صورتهاى علمى و نيروهاى روانى مىباشد . پس معنى آن اينست كه مالكيت خدا در روز جزا آشكار مىگردد ، خواه مراد مالكيّت خدا بر همهء چيزها باشد يا مالكيّت روز جزا مقصود باشد . و چون آنكه به روز جزا رسيد به وجهى نزد مالكش حاضر مىگردد خداى تعالى به طريق تعليم و آموزش فرمود : «
إِيَّاكَ نَعْبُدُ
» :
«
إِيَّاكَ نَعْبُدُ
» يعنى ، سزاوار آن است كه خوانندهء قرآن تا مقام حضور و مشاهدهء حقّ تعالى ، در مظاهر آن ترقّى كند و آنگاه ببيند كه خود او مالك هيچ چيز نبوده . نه مالك مال ؛ نه فعل ؛ نه صفت ، نه ذات ، و خداى تعالى مالك حقيقى همهء آنها بوده است و استحقاق اين مالكيّت را هم داشته است ؛ آن وقت است كه در مقام التجاء در آمده به زبان حال و گفتار و زبان ذاتش و زبان جميع لشگريان و قوايش خدا را مخاطب قرار مىدهد ؛ عبوديّت و بندگى خود را به نحو حصر عبوديّت در خدا ظاهر مىسازد ؛ زيرا ، اقتضاى مقام حضور اين است كه حاضر در محضر حقّ چنان دامنهء پرستندگى را تنگ گيرد و منحصر به معبود سازد كه مجال نگرش به غير معبود را نداشته باشد .
آيا به اين قول خداى تعالى نگاه نمىكنى كه مىفرمايد :
أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فِيها
« 1 » ؛ يعنى ، آيا زمين خداوند گسترده نيست كه در آن هجرت كنيد . در اين آيه ، چون دربارهء هجرت و غيبت بوده ، اصلا راجع به عبادت ذكرى به ميان نيامده چه رسد به اينكه عبادت را منحصر به خداى تعالى بداند .
در آيهء ديگر مىفرمايد :
هامش
( 1 ) نساء - 97 .