است ، به اين امر اشعار دارد كه در «
بِسْمِ اللَّهِ
» اين دو كلمه ، صفت براى اسم « اللّه » است تا اينكه تأسيس شود نه تأكيد و بدان اشاره دارد كه خواننده لازم است در قرائت از لحاظ نظر به اسماء و نشان يافتن بدان و توصيف آنها بالا رود و از صفات خدا گذشته به ذات نظر افكند و ذات را به صفات خودش توصيف نمايد تا اينكه در حق او امتثال امر اقرأ ، ( بخوان ) و ارق ، ( برتر آى ) ؛ محقق شود .
«
مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ
» : كلمهء « مالك » بر وزن فاعل خوانده شده است ؛ و يا جرّ و اضافه به يوم و به نصب و اضافهء و رفع و اضافهء و با تنوين رفع هم بدون اضافه خوانده شده است .
و نيز « ملك » با فتح ميم و كسر لام ، و جرّ و نصب و رفع در حال اضافه خوانده شده است .
بعضى هم ملك ، را با سكون لام ، خواندهاند كه تخفيف مالك مىباشد .
برخى هم ملك به صورت فعل خواندهاند .
مالكيت خداى تعالى به چيزها ، مانند مالكيت مالكان نسبت به ملكهايشان ، مالكيت ملوك نسبت به مملكتهايشان و مالكيت روانها نسبت به اعضاء نمىباشد ؛ بلكه مانند مالكيت روان است نسبت به قواى وجودى و صورتهاى علمى كه در نزد آن نفوس حاضر است كه هر كدام را بخواهد فنا مىكند و هر كدام را بخواهد ، ايجاد مىنمايد ، محو مىسازد و اثبات مىكند . تخصيص دادن مالكيت خداى تعالى به «
يَوْمِ الدِّينِ
» اشاره به همان ارتقاء و برترى است كه بيان كرديم ؛ چه ، انسان ، تا وقتى در عالم طبع و بشريت مانده است مالكيّت خداى تعالى بر وى آشكار نمىگردد . چون از اين جهان به عالم جزا و پاداش كه عالم مثال است ارتقاء يافت ؛ بر او آشكار مىشود كه خداى تعالى مالك اشياء