تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
بر او صدق مىكند خودش هم عالم است هم عين علم و قائم به ذات . براى اسم دو جهت است . اوّل از آن جهت كه اسم بوده ، و آئينهء مسمّى محسوب مىگردد . كه به اين اعتبار داراى وجود نفسى استقلالى نيست ، و وجودى غير از مسمّى ندارد ، بلكه وجود آن همان وجود مسمّى است . از اين جهت ، حكم در كلام جز براى مسمّى نخواهد بود ، و جز به مسمّى به چيزى توجه نمىشود . مثلا ، وقتى مىگوئيم : « زيد آمد » به كلمهء زيد و حروف آن توجّهى نداريم و دربارهء لفظ ، حكمى نمىكنيم ؛ بلكه تنها دربارهء مسمّى ، حكم مىكنيم تا آمدن زيد را ، برسانيم . جهت دوم اسم آن است كه براى خود اسم ، وجودى غير از وجود مسمّى اعتبار شود ، و بر آن مستقلا حكم شود ؛ به اين اعتبار ، اسم نيز مانند مسمّى امرى است موجود ، مستقل و محكوم حكمى است كه بر آن وارد مىآيد و مغاير حكم مسمّى مىباشد ؛ به اين اعتبار اسم خود مسمّى گشته و داراى اسمهايى مىشود . مثلا وقتى مىگوئى : زيد لفظى است مركب از سه حرف ؛ كلمهء زيد ، خود در اين گفتار داراى چند اسم متعدّد است : مثل : اسم ، لفظ ، كلمه ، مركّب ، موضوع ، دال ، علم و غيره ؛ به اين اعتبار ، ديگر اسم مظهر و آينهء مسمّى نمىباشد و بر مسمّى دلالت نمىكند ، ( زيد در گفتار فوق ، شخص بخصوصى نيست بلكه كلمهء زيد منظور نظر است ؛ لذا مسمّائى غير از خودش ندارد ) چون همهء عالم ، اسمهاى خداى تعالى مىباشند ؛ لذا ، هر دو جهت فوق كه پيرامون اسم گفتيم دربارهء آنها نيز ثابت است . از اين رو خداى تعالى به اين دو اعتبار اشاره نمود و فرمود :