ما را ، تر مىكرد . روزى كتاب رهنماى سعادت تأليف آن جناب كه ترجمهء مقدّمه و هفت سورهء كوچك قرآن از تفسير بيان السّعاده بود به دستمان رسيد كه از فيض آن بهرهها برديم و در اين ترجمه نيز سر مشق خود قرار داده و بهرهها برديم و آتش شوقمان زيادت گشت ، دريغا كه مدتى اين مثنوى تأخير شد تا اينكه در سال 1361 كتاب سه داستان اسرارآميز عرفانى تأليف آن جناب « كه داستان حضرت موسى ( ع ) و خضر ( ع ) و اصحاب كهف و ذو القرنين به شيوهء عرفانى مبتنى بر همان تفسير بيان السّعاده است . » ما را به عالم راز و رمز كشانيد . ديرى نپاييد كه در سال 1365 كتاب سه گوهر تابناك كه ترجمه و شرح آيات معراجيه و آية الكرسى و آيهء نور مىباشد ، توسط آن جناب به طبع رسيد ، ديگر طاقت نداشتيم كه با وجود دريا ، از كوزه آب نوشيم ؛ به محضرشان شرف حضور يافتيم و معروض داشتيم كه چرا همهء تفسير را ترجمه و شرح نمىفرمائيد ؟
فرمودند : « مجال نيست و مشغلهء زياد و مراجعات مكرّر و كسالت مزيد بر علت است . » تا اينكه حالى دست داد و دل به نور آيهاى كه با چراغ همان تفسير هويدا شده بود ، منوّر شد رمزى آشكار و رازى پديدار گشت . به وجد آمديم و به پا خاستيم و تفسير را باز گشوديم تا آن را ترجمه نماييم . شايد گوهرهاى ثمين آن ، همهء دلها را روشن سازد . چه ، مىدانستيم همه كس عربى نمىدانند و به اصطلاحات آن زبان واقف نيستند . با شوق به كار پرداختيم ، لكن هر چه نزديكتر شديم خود را ناتوانتر يافتيم ولى سخن سعدى در گوش طنينانداز بود كه :
اى كه پنجاه رفت و در خوابى * مگر اين پنج روزه دريابى
بايد چه مىكرديم ، نه بضاعت علمى داشتيم و نه فيض روحانى كه