تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 13

مساهمون:

ص١٣
حافظ به سراغمان آمد و گفت :
تكيه بر تقوا و دانش در طريقت كافرى است * مرد اگر صدها هنر دارد توكّل بايدش
به خدا توكّل كرديم و خود را در بحر بيكران تفسير انداختيم درحالىكه شنا نمىدانستيم .
محو بايد شد نه نحو ؛ اينجا ، بدان * گر تو محوى بىخطر در آب ران
ولى به اين نكته آگاه كه : «
رخش بايد تا تن رستم كشد
» و ما آن رخش نبوديم تا بار امانت رستم عرفان كشيم ، ازاين‌رو دوباره به محضر پير شتافتيم ، چون كودكى در برابر استاد نشستيم ، درحالىكه چون مور در برابر سليمان بوديم نخست خواهش خويش را دائر به ترجمهء تفسير ، توسط خود ايشان مطرح ساختيم ؛ ايشان به سبب مشغلهء زياد و كسالت ، نپذيرفت . سپس در خواست كرديم تا تحت نظر ايشان به اين مهم بپردازيم . آن جناب با تبسّمى هميشگى غنچهء وجودمان را شكوفا كرده ؛ فرمود : كار بسيار خوبى است ولى دقت كنيد و از خدا توفيق يارى طلبيد تا دلهاتان را به نور قرآن روشن نمايد . و گهگاه نيز عين ترجمه را بياوريد تا خود ببينم . شادمانه برخاستيم درحالىكه زبانمان به اين شعر مترنّم بود كه :
بدين مژده ، گر جان فشانم رواست * كه اين مژده آسايش جان ماست
بدين ترتيب بهار 1364 را به ترجمهء اين تفسير كه بهانه دلهايمان بود آغاز نموديم و عطر دل‌انگيز آن گل و ريحان را نفخهء حياتبخش صبحگاهان خود ساختيم ولى هر چه پيش مىرفتيم به عجز خود اقرار مىكرديم و هم‌نوا با حافظ كه :
آسمان بار امانت نتوانست كشيد * قرعهء فال به نام من ديوانه زدند
و دريافتيم كه علوم ظاهرى در عين ارزش در برابر تجليات باطن
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 13 | سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه ) / رضاخانى / حشمت الله رياضى