بىفروغ است . بايد با چراغ همّت و ولا ، ره سپرد .
حافظ مىگويد :
عشقت رسد به فرياد گر تو به سان حافظ * قرآن ز بر بخوانى با چهارده روايت
و عشق هم بدون راهبر ، به جايى نرسد
طى اين مرحله بىهمرهى خضر مكن * ظلمات است بترس از خطر گمراهى
خوشبختانه نفس گرم خضر وقت همراهمان بود و عشق ، روشنگر راه . اما دشوارى متن و مشغلهء زياد و تأليفات ديگر و سير و سفرى كه طوعا يا كرها پيش مىآمد مجال پيشرفت نمىداد . و آنگاه مطالعه مرحوم مغفور حضرت سلطان حسين تابنده رضوان اللّه عليه و مقابله مرحوم آقاى دانشور ، جناب آقاى دكتر عبد الرحيم نبهى ، و ديگران كه نمىخواهند نامشان برده شود . و بازنويسهاى چندى كه توسط آقاى صالحيار ، خانم فاطمه رشيدى ، انجام يافت ، موجب گرديد تا سالها طبع و نشر آن به تعويق افتد . گرچه دانشگاه الزهرا به چاپ آن اقدام كرد اما عدم حضور ما مترجمين مانع از حسن اجراء آن گرديد . با اينكه بعد از چاپ قسمتى از تفسير كه جلد اول را تشكيل مىدهد بنا به فرمان مرحوم حضرت رضا على شاه شورائى مركب از جناب آقاى دكتر نور على تابنده ، آقاى دكتر شفيعيان ، آقاى حسينعلى كاشانى ، آقاى دكتر عبد الرحيم نبهى و آقاى سيد على اشرف قانعى و مترجمين تشكيل شد و بنا شد از آن پس تمام ترجمه را آقاى دكتر تابنده ببيند و سپس چاپ شود ، متن تفسير هم همراه با ترجمه باشد تا هر كه مىخواهد بتواند ترجمه را با متن تطبيق دهد .
آقاى دكتر تابنده هم با اظهار عجز از انجام چنين وظيفه خطيرى صرفا در مقام اطاعت از ارجاع اين وظيفه اقدام نموده و اضافه نمودند كه من مدعى