دل خاكى كه منشأ اين همه ثروتهاى زيبا و چيزهاى نيك و دلپسند است سپرده شود . من عمر خويش را در يارى به مردم بهسر بردم . نيكى به ديگران در من خوشدلى و آسايشى فراهم مىساخت كه از همهء شادىهاى عالم لذتبخشتر است . حس مىكنم كه روحم رفتهرفته از تنم دور مىشود . همهء موجودات به اين سرنوشت محكوماند و پس از فراغ روح خاك مىشوند .
اگر از بين شما كسى بخواهد دستم را لمس كند يا فروغ چشمم را ببيند نزديك شود اما چون روح از بدنم رفت راضى نيستم ديگر كسى به آن چشم بدوزد . حتى به شما ، اى فرزندانم ، اجازه نمىدهم بدن بىروحم را نظاره كنيد . همهء پارسيان را بر سر مزار من بخوانيد چه در آن حال يا من در ملكوت خداوند مؤبد و مخدوم ، يا در فناى محض و مطلق مستحيل شدهام . در هر حال در مأمنى آسوده و اطمينانبخش بهسر خواهم برد . هركس بنا بر رسوم قديمى بر تربت من حاضر شود از او پذيرايى كنيد . مىخواهم همه بدانند كه من به سعادت بزرگى نايل شدهام . باز هم مىخواهم آخرين سخنم را يك بار ديگر تكرار كنم و بگويم كه بهترين ضربتى كه به دشمنانتان وارد خواهيد ساخت اين است كه با دوستان خود به مدارا و رأفت رفتار كنيد .
پسران من ، خدا حافظ شما باشد . وداع مرا به مادرتان برسانيد . ياران من ، از همگى ، چه حاضران و چه كسانى كه غايباند وداع مىنمايم . . . »
پس از اداى اين جملات دست حضار را يكيك فشرد . آنگاه روى خود را پوشاند و جان به جانآفرين تسليم نمود .
كورشنامه ( فارسى ) — صفحة 271
مساهمون: گزنفون
ص٢٧١