تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كورشنامه ( فارسى ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
نتيجه . پارسيان چون از تعاليم كورش روى برتافتند ، گرفتار انحطاط و مصايب بسيار شدند .

فصل هشتم نتيجه . وضع پارسيان پس از كورش

ترديدى نيست كه امپراتورى كورش يكى از زيباترين و بزرگ‌ترين امپراتورىهاى آسيا بوده است . براى اثبات آن كافى است نظرى به صحنهء پهناور آن بيندازيم . امپراتوريى كه كورش بنياد نهاد از يك طرف به بحر احمر و درياى سياه و جزيرهء قبرس و مصر ، و از جنوب تا حدود مصر و حبشه توسعه يافت . اين سرزمين وسيع به ارادهء يك نفر ، يعنى كورش ، اداره مىشد . كورش رعاياى خود را مانند فرزندان خويش عزيز و گرامى مىداشت و جملهء ملل مختلف او را مثل پدر مهربان خود دوست داشتند . اما به محض آن‌كه كورش سر به زير نقاب خاك كشيد نقار و دشمنى در بين فرزندانش حكم‌فرما شد و سرزمين‌هاى مختلف به تدريج از آن جدا شدند . براى اثبات اين امر از معتقدات مذهبى آغاز مىكنيم . « 1 » در دوران قديم وقتى پادشاه يا يكى از نزديكانش با كسى ، ولو مرتكب جنايتى شده بود ، پيمان مىبست ، تا آخرين دم به تعهد خود وفادار مىماند و چون دست بيعت به كسى مىداد ، هيچ‌گاه از آن تخلف نمىكرد . اگر اين وفادارى و حسن‌شهرت نبود چنين اعتماد بزرگى بين عموم حكم‌فرما نمىشد و حال آن‌كه امروز به چشم خود مىبينيم كسانىكه گول اين حسن‌شهرت را خوردند و به پارسيان اعتماد نمودند و خود را به‌دست آنان سپردند ، چون به محضر پادشاه بار يافتند ، به هلاكت رسيدند . عدهء بسيارى از سركردگان قبايل با وجود قول و قرار مؤكد پادشاهان ، اسير و نابود شدند و اين مطلب مىرساند كه پارسيان امروز از آنچه در عهد كورش بوده‌اند بدتر شده‌اند . « 2 »
هامش
( 1 ) . بعضى از منقدين معتقدند كه اين نتيجه به قلم كزنوفون نوشته نشده است . ( 2 ) . بازگشت ده هزار نفر ، كتاب دوم ، فصل پنجم و ششم .