تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كورشنامه ( فارسى ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
و نمو يافته‌اند ، بهتر والدين خود را گرامى و عزيز مىدارند و در دنيا اتحادى استوارتر از اين علاقه و محبت يافت نمىشود . اين الفت و پيوستگى طبيعى را كه خدايان پديد آورده و برادران را با رشتهء محبت ذاتى به يك‌ديگر پيوند داده‌اند از بين نبريد و هيچ‌گاه درصدد برنياييد آن را ناديده انگاريد ، بلكه آن را مدار كار خويش قرار دهيد . هميشه با هم يكدل و صميمى بمانيد تا اتحادتان مؤيد و پاىدار بماند . هر برادرى كه از منافع برادر خود مانند نفع خويش حمايت كرد ، به كار خود سامان داده است . چه از موفقيت و افتخارى كه نصيب برادرى مىشود هيچ‌كس بيشتر از برادرش برخوردار نمىشود . مردى كه به پايه‌هاى رفيع رسيد و قدرت يافت ، آيا در نزد برادرش بيش از ديگران عزيز و گرامى نيست ؟ اگر برادر شخصى ، مقتدر و صاحب اعتبار باشد ، احدى را ياراى آن است كه به برادر آن شخص مقتدر ستم روا دارد و به حقش تجاوز كند ؟ پس بكوش كه بيش از هركس برادرت را يارى كنى و دلش را از محبت و صميميت سرشار سازى . زيرا احدى بيشتر و زودتر از تو از شادىاش خرم و از ناكامىاش ملول و متأثر نخواهد شد . و باز در اين باب فكر كن كه اگر خدمتى و محبتى كنى چه كسى بيش از برادرت از تو سپاس‌گزارى خواهد كرد ، جز برادرت كيست كه در ازاى خدمتى باوفاترين و مقتدرترين متحد و يار تو باشد . آيا در دنيا خدمتى برازنده‌تر از اين سراغ دارى كه برادرى را يارى كنند و او را مفتخر و گرامى و عزيز بدارند ؟ در دنيا ننگى بزرگ‌تر از نفاق و دشمنى بين برادران سراغ ندارم . كمبوجيه ، برادر تو يگانه كسى است كه چون بر مسند شاهى جلوس كردى ، بدون بغض و حسادت مقام دوم را در مملكت دارا خواهد بود . پس اى پسران عزيزم ، من شما را به خدايان سوگند مىدهم و وطن عزيزم را به شما مىسپارم و از شما تقاضا مىكنم كه اگر طالب رضايت‌خاطر من هستيد دست الفت و اتحاد به يك‌ديگر بدهيد و يار و ياور هم باشيد . اميدوارم اين تقاضاى مرا به‌كار بنديد و پس از اين‌كه از اين زندگانى رخت بربستم ، مرا پيوسته ناظر كارهاى خود بدانيد و در جلب رضايتم كوشا باشيد . در اين ساعت شما روح مرا نمىبينيد ، اما پس از جدايى از تنم شاهد اعمال و اثرات آن خواهيد بود . مگر نديده‌ايد كسانىكه دست خود را به خون همنوع خود آلوده‌اند چگونه در تمام عمر تحت استيلاى وحشت و انتقام روح مقتول آنى راحت ندارند ؟ اگر تقديس ارواح و بزرگ‌داشت روح نياكان اصل و حقيقتى نداشت و ارواح فاقد تأثير در زندگانى مردمان بودند ، هرگز به چنين كارى تن نمىداديم . من پيوسته معتقد بوده‌ام كه روح آدميان پس از خروج از كالبد خاكى و فناپذير ، محو و نابود نمىشود ؛ زيرا روح است كه جسم‌ها را مادام كه در آنها جا دارد تحرك مىبخشد و هيچ‌گاه نتوانستم خود را راضى كنم و قبول كنم كه چنين وجود حيات‌بخشى چون از جسم كدر و بىاثرى دور شود ، خود نيز محو شود و از بين برود . به‌عكس ، معتقدم كه جوهر
كورشنامه ( فارسى ) — صفحة 269 | گزنفون / رضا مشايخى