پيش از اين ، هرگاه سردارى جان خود را در راه پادشاه وقف مىكرد و شهرى را مسخّر يا قومى را مطيع خويش مىكرد يا اعمال درخشانى از خود نشان مىداد ، پاداشهاى نيك و سزاوار دريافت مىنمود و نزد همهكس مباهى و سرافراز مىشد ؛ ولى امروز كسانى مانند مهرداد ، كه به پدرش آريوبرزن خيانت ورزيد ، يا رئوميترس كه زن و فرزندان و ياران خود را در مصر به گروگان گذارده و مقدسترين تعهدات خود را زير پا نهاده است ، فقط به علت اعمال ناشايستى كه به نفع پادشاه پارس انجام داده است ، غرق تحسين و پاداش مىشود . « 1 » همهء ملل آسيا چون اين بىعدالتى و ستم را ببينند از آن تبعيت مىنمايند . زيرا مردم از كسانىكه از آنان برترند تقليد مىكنند . پس پارسيان بيش از ايام گذشته ستمكار و متجاوزند .
اما دربارهء ثروت و مكنت نيز بايد گفت كه پارسيان راه ستمگرى و اجحاف مىپيمايند و نه تنها گناهكاران و مقصرين ، بلكه چه بسيارى از مردان بىگناه كه در محبس آنان در غل و زنجير به سر مىبرند ، و بر خلاف حق و عدالت دچار زجر و شكنجه مىشوند و با سپردن مبالغ خطيرى سيم و زر رهايى مىيابند ، تا آنجا كه مىتوان گفت مردان ثروتمند پارسى به حق به گردآورى مال موفق نمىشوند . اين اشخاص از مقابل با دشمنان جسور و قهار گريزاناند و حتى در سپاه پادشاه نيز داخل نمىشوند . نتيجه اين شده است كه عموم ملل مغلوب درصددند كه پارسيان را كه دست به ستمكارى و پيمانشكنى زدهاند سركوب نمايند . اين هم دليل ديگرى است كه روح پارسيان آنطور كه سابقا بوده نيست و دچار انحطاط شده است .
در باب توجه و مراقبتى كه سابقا نسبت به بدن خويش مرعى مىداشتند امروزه آن را به كلى مهمل گذاردهاند . درست است كه بعضى از سنن قديمى را حفظ كردهاند ؛ از انداختن آب دهان به زمين ابا دارند ، ولى عشق كار كردن يكسره از نهادشان رخت بربسته است . سابقا برحسب قانون و عادت فقط به صرف يك وعده غذا اكتفا مىكردند تا بقيهء روز را به فراغ بال به ورزش و كار خود برسند . پارسيان عادت صرف يك وعده غذا را حفظ نمودهاند ، منتها آن را قبل از همه آغاز مىنمايند و تا وقتى شبزندهدارترين مردم به خواب مىروند علىالاتصال مىخورند و مىآشامند .
پارسيان منع شدهاند از اينكه بر سر سفرهء خويش لگن بياورند چه افراط در نوشابه را براى روح و جسم هردو مضر مىدانند . اين منع هنوز هم به قوت خود باقى است ، اما آنها در سر سفره آنقدر شراب مىنوشند كه به كلى اختيار از دستشان بيرون مىرود ، به جاى اينكه ظرفى بر سر سفره ببرند ، آنان را از سر سفره بيرون مىبرند از بس باده نوشيدهاند نمىتوانند حتى روى پاى خود بايستند .
هامش
( 1 ) . هيچيك از اشخاصى كه ذكر شده است سابقهء تاريخى ندارند و اين مطلب و ساير قراين مىرساند كه اين فصل به قلم كزنوفون نوشته نشده است بلكه بعدها معاندين ايران ، يا تماما به آن ملحق ساخته يا اضافات و حواشى بر آن افزودهاند و قلب ماهيت كردهاند .