نخستين عملش قربانى به شكرانهء نعمتهاى بىكرانى بود كه خدايان به وى و يارانش ارزانى داشتهاند و سپس به ادارهء امور پرداخت . چون مشاهده كرد كه بايد بر عدهء بىشمارى افراد مختلف حكمروايى كند و در بزرگترين شهرهاى جهان كه هنوز با وى سر ستيزهجويى داشتند اقامت گزيند ، مقرر داشت قراولان خاصه براى حفظ و صيانت شخص وى از بين زبده افراد برگزيده شوند . و چون مىدانست كه در سر ميز غذا يا در بستر خواب بيشتر مورد سوءقصد دشمنان واقع خواهد شد ، از بين مستحفظين كسانى را كه بيشتر موثق و مورد اعتماد بودند بدين منظور انتخاب كرد . و چون مىدانست كه نمىتوان به مردى كه در دنيا به چيز ديگرى علاقهمند است اعتماد و اطمينان مطلق داشت ، به انتخاب خواجگان براى حراست شخص خويش مبادرت ورزيد . در واقع مردانى كه صاحب زن و فرزندند و به زندگانى داخلى خويش علاقه دارند ، قهرا متعلقان خود را بر ديگران ترجيح مىدهند و حال آنكه خواجگان ، چون از نعمت و بركت محبت و علاقهء خانوادگى محروم هستند ، نسبت به كسانىكه آنان را صاحب ثروت و شخصيت مىكنند وفادار مىمانند خصوصا وقتى كه برگزيدهء شاهان و مورد محبت و مهر بزرگان قرار گيرند . خواجگان چون معمولا از جانب عامهء مردم مورد تحقير قرار مىگيرند ، اگر بزرگى از آنان حمايت كند ، از دل و جان فرمانبردار وفادار او مىشوند . خواجهاى كه از طرف مولايش حمايت شود ممكن است صاحب جاه و مال شود و بديندلايل چنانچه نيكى ببيند از جان و دل مطيع مولاى خود مىشود و در همه حال وفادار مىماند و اينكه بعضى مىگويند خواجگان مردانى صاحب حميت و غيرت نيستند ، روشن و مدلل نيست . چون آنها را با حيوانات قياس كنيم عكس آن به ثبوت مىرسد ؛ اگر اسب سركش را اخته كنند ديگر مزاحم كسى نمىشود و شرارت نمىكند و در ميدان جنگ هم دست كمى از اسبان ديگر ندارد . گاوميشان اخته نيز به آن درجه وحشى و متجاوز نيستند ولى ذرهاى از قدرت كار و زورآزمايىشان كاسته نمىشود . سگان اخته به مراتب نسبت به صاحبانشان مطيعتر و وفادارترند و در عين حال در محافظت و شكار همچنان چابك و مفيد هستند ؛ به همين قرار است مردانى كه از حس شهوت و لذت محروم مىشوند ، اين قبيل مردان عموما آرام و خاموشاند ولى به هيچوجه در انجام فرمان يا سوارى و تيراندازى يا كسب افتخار دست كمى از ديگران ندارند . بهعكس ، هرروز چه در جنگ و چه در شكار ، به سبب حرارت و حدتى كه در نيل به هدف و كسب رفعت و ارتقا از خودشان مىدهند به ثبوت رساندهاند كه با وجود محروميت از درك لذت و شهوت ، ميل به تعالى و ترقى در آنان معدوم نشده است و در روحشان همان حدت و شهامت باقى است . و اما در موضوع وفادارى و حميت نسبت به مخدومشان ، به خصوص وقتى اربابشان از دار فانى رخت بربست ، علايم آن بارز و مشهود است : هيچكس بيش از خواجگان ، وقتى مخدومشان
كورشنامه ( فارسى ) — صفحة 219
مساهمون: گزنفون
ص٢١٩