تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كورشنامه ( فارسى ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
شويم و نه فرصت بيابيم كه به كار خود برسيم من مصمم هستم كه از اين سعادت چشم بپوشم و آن را ناديده انگارم . شما ملاحظه كرديد كه ديروز از طليعهء صبح تا غروب آفتاب اوقات خويش را با مراجعين صرف كردم ولى صحبت ما ناتمام ماند و مشاهده مىكنيد كه امروز جمعيت بيشترى مراجعه كرد و وقت مرا مصروف به رسيدگى به امور خود نموده‌اند . چنانچه باز وقت خود را مصروف آنان كنم ، امروز هم از صحبت شما محروم و از كار خويش باز خواهم ماند . در اين امر يك چيز مضحكى نيز هست : من بين مراجعه‌كنندگان احدى را به اسم و رسم نمىشناسم . ولى هركدام كه زور بازوى بيشترى دارد ، جمعيت را به كنار زده خود را به من مىرساند و ناچار بايد به سخنان آنها پيش از ديگران توجه كنم . پس بهتر مىدانم هركس حاجتى دارد قبلا به شما مراجعه نمايد و شما ماحصل آن را به من بگوييد . شايد بپرسيد چرا قبلا چنين تمهيدى به كار نبردم و خود را در محضر عام برابر كليهء رعايا قرار دادم تا اين‌كه اكنون به اين مشكل دچار شوم . علتش اين است كه در جنگ هر فرمان‌ده بايد قبل از زيردستان از ما يحتاج سربازانش وقوف حاصل كند و چنانچه موجبى پيش آيد كه اقدام سريعى لازم باشد بىدرنگ به آن مبادرت ورزد . بدين‌لحاظ هر فرمان‌دهى كه ندرتا خود را به سربازانش نشان دهد ، مرتكب خطاى بزرگى مىشود . اما امروز كه ما در بزرگ‌ترين نبردها فايق آمده‌ايم ، من حس مىكنم كه بايد اندكى بياسايم و به امور كلى برسم . ولى از آنجايى كه در اتخاذ روشى كه مايهء سعادت و رفاه اقوامى كه ما ملزم به حفظ و نگهبانى آنان هستيم ، هنوز مرددم ، خواستم عقيدهء هريك از شما را به گوش خود بشنوم و از آنچه بيشتر مقرون به صلاح و خير عام است پيروى كنم تا مايهء خرسندى و سعادت جملگى باشد . » اين بود بيانات كورش . آرتاباس كه پيش از اين خود را پسر عموى كورش معرفى كرده بود برپا خاست و گفت : « اى كورش ، بسيار كار به‌جايى است كه به بحث در اين موضوع پرداختى . من از همان آغاز طفوليت تو آرزو داشتم كه روزى سعادت خدمتت نصيبم شود ، اما چون حدس مىزدم كه به كمك من احتياجى ندارى ، لب فرو بستم . اتفاقا روزى مرا مأمور كردى پيام اهالى ماد را به سياكزار برسانم . من حتم كردم اگر اين مأموريت را به نحو مطلوب انجام دهم در حلقهء ياران تو وارد خواهم شد و خواهم توانست به هر اندازه كه مايل باشم از صحبتت برخوردار شوم ؛ تا اين‌كه مأموريتم را به دلخواه تو انجام دادم و مورد تقدير قرار گرفتم . چندى بعد هيركانيان درصدد عقد الفت و دوستى با ما برآمدند . چون در آن اوان متحدين ما نادر بودند پيش‌نهادشان مورد قبول افتاد . سپس بر اردوى خصم پيروز شديم و غنايم بسيار نصيبمان شد . تو در اين مورد خدمتى به من رجوع ننمودى ، سببش مشغلهء بسيار زياد تو بود و من از تو دلگير نيستم . گوبرياس در جرگهء متحدين ما وارد شد و اين امر مايهء مسرت من شد . سپس گاداتاس نيز
كورشنامه ( فارسى ) — صفحة 217 | گزنفون / رضا مشايخى