اوامرش خدمت نمايند . اما پادشاه فريژى تصميم گرفت در برابر سپاه پارسيان از قلاع و مواضع خود دفاع كند و تسليم نشود . اين تصميم خود را علنا همهجا اعلام داشت . ولى در برابر سركشى و مخالفت عدهاى از سركردگان خود مجبور شد در برابر هيستاسپ از در تسليم درآيد و خود را در اختيار كورش قرار دهد . هيستاسپ عدهاى از سربازان خود را در آن موضع مأمور ساخت و خود با بقيهء قوا و عدهء بسيارى از سواران زبدهء فريژى كه وارد سپاهيانش شده بودند حركت نمود .
در واقع كورش دستور داده بود كه هيستاسپ و آدوزيوس سربازانى را كه تمكين نمايند و بدون مبارزه تسليم شوند خلع سلاح ننمايند و با خود بياورند و فقط كسانى را كه از در ستيزه وارد شوند و مقاومت نشان دهند خلع سلاح نمايند و افراد را با اردوى خود بهحضورش انتقال دهند .
قضايا بههمين نحو فيصله يافت . كورش پادگان مفصل و مهمى در شهر سارد برقرار كرد و خود با بقيهء سپاهيان و كرزوس و عدهء معتنابهى ارابه و ذخاير و اثاثهء ذىقيمت حركت كرد . كرزوس قبل از حركت محتويات كليهء ارابهها را صورتبردارى نمود و اين نامه را به كورش تقديم كرد و گفت :
« كورش ، چون صورت ريز ذخاير و غنايم را در دست دارى ، خواهى فهميد كه كداميك از مستحفظين و قراولان بهآنچه در اختيار خويش دارند دستبرد زدهاند . » كورش جواب داد : « عمل تو پسنديده است ، اما مأموران من مىدانند كه اين اموال به آنها تعلق دارد و چنانچه چيزى از آنها بردارند ، در واقع از مال خود برداشتهاند ، لذا خاطرم جمع است كه چنين كارى نخواهند كرد . » مع ذلك صورتها را بين دوستان و سركردگان توزيع كرد تا مراقب باشند و ببينند كداميك از مأموران امين و مورد اعتماد نيستند . كورش عدهاى از اهالى ليدى را كه عشق به اسلحه و ارابه و سوارى و جنگ داشتند وارد سپاه خود نمود . بهكسانىكه مىديد درصددند وظيفهء خويش را به نحوى انجام دهند كه مايهء رضايت خاطر او است ، اسلحه داد و اما كسانى را كه مىديد به اكراه اطاعت مىكنند اسبانشان را گرفت و به سربازان پارسى بخشيد و سلاحشان را به آتش انداخت و سوخت و خودشان را موظف كرد در اردو خدمتگزار باشند . علاوهبراين ، به عموم اسرا سلاحى داد كه خاص بندگان زرخريد بود . اين سلاح بهنحوى بود كه براى خدمات در اردو مفيد واقع مىشد ولى هيچگاه نمىتوانستند به اتكاى آن دستهجمعى عليه سربازان قيام نمايند يا به هواى شورش و خودسرى از آن استفاده برند .
بدينقرار كورش پس از فتح سارد و قبل از رسيدن به شهر نينوا اهالى فريژى بزرگ و كاپادوسيان و اعراب را منقاد و مطيع كرد . با اسلحه و تجهيزاتى كه از اين اقوام بهدست آورد ، سپاه بزرگى مركب از چهل هزار سوار پارسى ترتيب داد و مقدارى سلاح و عدهاى اسب بين متحدين خود توزيع نمود . بهنحوى كه چون برابر حصار شهر بزرگ نينوا رسيد سپاهش مركب از چند لشكر سوار زبده و كارآزموده بود و عدهء معتنابهى تيرانداز مجرب و پيادهنظام و خدمتگزار همراه داشت .
كورشنامه ( فارسى ) — صفحة 211
مساهمون: گزنفون
ص٢١١