آدوزيوس با تدبير به اختلافات خاتمه داد . هيستاسپ فريژى كوچك را مسخر ساخت . كورش به همراهى كرزوس به سمت بابل حركت كرد .
فصل چهارم هيستاسپ فريژى كوچك را مسخر مىكند . حركت به سمت بابل
مقارن اين ايام كارىها كه به چند طايفه تقسيم شده بودند و هريك با ديگرى اختلاف داشت و در مواضع مستحكم و مهم سكونت داشتند ، از كورش تقاضا نمودند به كارشان رسيدگى كند و به اختلافات و دشمنى ديرينهء آنان خاتمه دهد . كورش در آن اوقات در سارد متوقف و مشغول ساختن ادوات قلعهكوبى براى منكوب نمودن دستجاتى بود كه علم طغيان برافراشته يا هنوز تمكين ننموده بودند . در خدمت كورش سردارى از سرزمين پارس بود كه به احتياط و تدبير جنگى مشهور و در مجاب نمودن طرف مهارتى بهسزا داشت . كورش او را مأمور سرزمين كارى نمود و يك لشكر در اختيارش گذارد . سيليسىها و قبرسىها تقاضا نمودند كه آنان نيز همراه لشكريان آن سردار عزيمت نمايند . از جمله تدابير ملكدارى كورش يكى اين بود كه براى حكومت و ادارهء امور ممالكى كه مسخر مىساخت مرد برازنده و مدبرى از اهل همان كشور برمىگزيد و حتىالمقدور از اعزام ساتراپهاى پارسى احتراز مىجست . از كشورهاى مسخر شده ماليات و خراج مناسبى دريافت مىنمود و در صورت ضرورت از سربازانشان در سپاه امپراتورى خود استفاده مىكرد .
بارى ، آدوزيوس در رأس لشكرى به سرزمين كارى رسيد . سركردگان طرفين هريك به استقبالش شتافتند و استدعا كردند به سرزمين آنان وارد شود و طرف متخاصم را تحت فشار قرار دهد . آدوزيوس رؤساى طرفين را جداگانه پذيرفت . دلايل هريك را قانعكننده دانست و سفارش كرد مبادا از اين مقوله سخنى بگويند تا اختلاف مرتفع شود . از طرفين قول قطعى گرفت كه سربازانش را با روى خوش در محوطهء خويش بپذيرند و مراتب خدمتگزارى و صدق باطنى خود را نسبت به كورش و منافع پارسىها نشان دهند . در مقابل او هم متعهد شد كه به هيچوجه مخل و مزاحم حال ايشان نباشد و در مقابل وفاى به عهد ، او هم منافع و احتياجات آنان را