تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كورشنامه ( فارسى ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
شود ولى چون ديد هرچه اصرار مىكند پانتئا ناراحت و محزون‌تر مىشود ، سخنى نگفت ، زانوى غم در بغل گرفت ، مقابل دخترش بر خاك نشست و گريست . پانتئا در همان لحظه خنجر كوچكى كه پيوسته با خود داشت به دست گرفت ضربت سختى بر سينهء خود زد ، آهسته سرش را بر روى سينهء شوهرش گذاشت و كمى بعد از فراغ محبوبش به وى ملحق شد . دايه شيون آغاز كرد و بنابه وصيتش بدن زن و شوهر باوفا را با همان پارچه كه به روى آبراداتاس انداخته بودند پوشاند . كورش به محض اين‌كه از عمل پانتئا اطلاع يافت سراسيمه به آن محل دويد تا اگر به كمكى احتياج بود مبادرت ورزد . خواجگان پرمحبت و باوفا چون اين بديدند هرسه خنجرهاى خود را از نيام بركشيدند و در همان محلى كه بانويشان مقرر نموده بود بايستند ، سينهء خود را سوراخ كردند و به خاك درغلتيدند . كورش پس از مشاهدهء اين منظرهء هولناك و حزن‌آور ، با خاطرى افسرده و احترامى تام نسبت به پانتئا مراجعت كرد . مقرر داشت براى هردو تشييع جنازهء بسيار مجلل برپا سازند و بناى رفيعى در آن محل به يادگارشان ساختند . مىگويند اين بنا كه به يادگار آن‌دو همسر باوفا و خواجگانشان به دست كورش ساخته شد هنوز برپا است و بر ستونى به خط آسورى نام آن زن و شوهر منقور است . بر ستونى كوچك‌تر نوشته‌اند « علم‌داران » .
كورشنامه ( فارسى ) — صفحة 208 | گزنفون / رضا مشايخى