اين قبيل چاپلوسىها و تمناهاى شاهان مجاور ، سمت سرفرماندهى قوا را قبول كردم . خود را نشناختم و زير بار امر خطيرى كه مبارزه با تو بود رفتم ، تصور كردم مىتوانم با تو ، تويى كه از نسل خدايان و زادهء شاهانى ، تويى كه از اوان كودكى در فضيلت و تقوا بار آمدهاى ، شجاعت و درايت را پيشهء خود ساختهاى ، از در دشمنى و رقابت درآيم ، غافل از اينكه جد من ، تخت سلطنت را با آزادى از زير بار رقيّت و بندگى به دست آورده بود . خلاصه اينكه خود را نشناختم و به چنين مهلكه گرفتار آمدم . در شناختن خود غفلت ورزيدم و اكنون متحمل چنين ستمى شدهام . اما حال اى كورش ، ديگر خود را شناختم . آيا باز تصور مىكنى كه هاتف دلف در نويدش صادق است و چون بعد از اين خود را شناختهام ، روزگارى به صفا و راحتى به سر برم ؟ من اين سؤال را در محضرت طرح كردم ، چون تو را يگانه شخصى مىدانم كه مىتوانى بىدرنگ حاجتم را برآورى و به سؤالم پاسخ دهى . فقط تو مىتوانى گره از كارم بگشايى . »
كورش جواب داد : « تمنايم اين است كه در اين باب ، تو خود نصيحتى به من بكنى . من پس از آن دورانها پرحشمت سلطنت و اقتدار تو ، حال به وضعت بسيار تأسف مىخورم و بديندليل همسرت را به تو برمىگردانم ، دخترانت را در اختيارت مىگذارم ، چون شنيدهام صاحب دخترانى هستى ؛ دوستان و خدمتگزارانت در خدمتت باقى مىمانند ، سفرهخانهات مانند سابق داير خواهد ماند . فقط مقرر مىدارم كه از هر نوع جنگ و نبردى محروم و ممنوع باشى . » كرزوس از شنيدن اين سخنان بانگ برآورد : « پناه بر خدايان ، اى كورش عزيزم ، ديگر لازم نيست به سؤالم پاسخ دهى و راه سعادتى كه از تو درخواست كردم نشان دهى ، چون اگر بدانچه اكنون نويد دادى عمل نمايى ، آنچه مردم روزگار زندگانى سعادتمند و مرفه مىخوانند و بدان علاقهمند هستند ، به من اعطا نمودهاى . » كورش پرسيد : « آيا چه كسى در چنين زندگانى پرسعادت و سرورى زيست مىكند ؟ » كرزوس جواب داد : « همسر من ، بلى زن من كه در ثروت بىحدوحصر من ، در تمام جلال و شكوه دربارم ، در جمله لذايذ و خوشىهاى من شركت داشت بدون اينكه بداند اين وسايل از كجا تهيه شده است ، بدون اينكه متحمل مختصر رنج و مرارتى در تهيهء آن بشود ، بدون اينكه اندك توجه يا الزامى در شركت در جنگها و زدوخوردها داشته باشد . حال كه تو مصمم هستى همان زندگانى را برايم فراهم سازى كه من براى عزيزترين كسان خود فراهم ساخته بودم ، بجا است يك بار ديگر سر تعظيم به درگاه آپولون فرود آورم و از نعمتش سپاسگزار باشم . » كورش از شنيدن اين سخنان ، فراغ و آرامش روحى شاه مغلوب را تحسين كرد . از آن تاريخ به بعد كرزوس را پيوسته در همهء مسافرتها با خود مىبرد تا هم از صحبتش لذت برد و ضمنا خيالش از جانب او به كلى فارغ و آسوده باشد .
كورشنامه ( فارسى ) — صفحة 205
مساهمون: گزنفون
ص٢٠٥