تصرف شهر سارد . ملاقات كورش و كرزوس . كرزوس از هاتف طالع خويش را سؤال كرد و به بىاحتياطى خود اذعان نمود . گذشت كورش نسبت به كرزوس .
فصل دوم تصرف سارد . ملاقات با كرزوس و گذشت كورش نسبت به وى
سپاهيان كورش پس از صرف غذا و گماشتن قراولان در نقاط لازم به استراحت پرداختند .
كرزوس با لشكريان خود به سوى سارد ، پايتخت خويش ، فرار مىكرد . اقوام ديگر نيز از تاريكى شب استفاده كرده هريك با سرعت به سوى سرزمين خود متوارى شدند . كورش قبل از طليعهء آفتاب به عزم تسخير سارد حركت نمود . چون به حصار و باروى شهر رسيد دستور داد ادوات قلعهكوبى و نردبانها را برپا سازند و پس از اينكه ظلمت شب فرارسيد ، شخصا به گردش و بازديد ديوارهاى اطراف شهر پرداخت و معلوم شد كه حصارى بسيار رفيع و سخت تمام حدود شهر را احاطه كرده است . كلدانىها و پارسىها تحت هدايت يك نفر پارسى كه به لباس برده سابقا در خدمت يكى از محافظين بوده و از راهى كه از شط به سمت باروى شهر احداث نموده بودند اطلاع داشت ، به آن محل رسيدند . اهالى ليدى پس از وقوف تسلط سپاهيان كورش دچار هراس شديدى شدند و برجها و حصار شهر را رها كرده به داخل شهر پناه بردند . صبح خيلى زود كورش وارد شهر شد و اعلام داشت احدى جاى خود را ترك نكند . كرزوس كه به قصر خود پناه برده بود ، دست التماس و تضرع به سوى فاتح دراز كرد . ولى كورش بدون اينكه توجهى به قصر سلطنتى كند به سوى حصار شهر روان شد . در بازديدى كه از قراولان نمود ديد عموم پارسىها بر سر جاى خود ايستادهاند و به حراست مشغولاند ، ولى كلدانيان سلاح خود را رها نموده به نهب و غارت خانههاى شهر پرداختهاند . كورش سركردهء آنان را فراخواند و مقرر داشت بىدرنگ از شهر خارج شوند و گفت : « من اجازه نمىدهم كسانى كه فاقد نظم و انضباط هستند در سپاهيان من قرار گيرند و دست تطاول به هستى ديگران دراز كنند . من مصمم بودم شما را كه در اين نبرد به