من كمك رساندهايد از عموم كلدانىها ممتاز و ثروتمندتر بسازم . حالا كه از جرگهء سپاهيان من اخراج مىشويد منتظر حملهء قوىتر از خود باشيد . » كلدانىها كه از خشم كورش و عمل خويش نگران شده بودند ، دست تضرع و زارى به سويش دراز كرده استدعاى عفو و بخشش نمودند و وعده دادند آنچه از مردم گرفتهاند مسترد دارند . كورش جواب داد : « به حضورشان نياز نيست ، ولى براى اينكه كسانى كه اطاعت امر نمودهاند بدانند كه وضع آنها از ديگران بهتر است آنچه از مردم گرفتهاند بايد به سربازان پارسى مسترد دارند . » كلدانىها فرمان كورش را به كار بستند و سربازان مطيع و باانضباط صاحب مال و متاع فراوان و ذىقيمت شدند . پس از آن ، كورش سپاه را در محلى از شهر كه مناسبتر بود مستقر ساخت و امر داد اسلحه به زمين ننهند و به حال آمادهباش غذاى خويش را صرف نمايند .
پس از اين تمهيدات ، مقرر داشت كرزوس را به حضورش آوردند ، كرزوس به محض اينكه كورش را از دور بديد سر تعظيم فرود آورد و گفت : « سلام بر تو اى پادشاه و ارباب من . سرنوشت تو را پيروز گردانيده و مرا مستحق تحمل چنين وضع پرادبار نموده است . » كورش جواب داد :
« سلام بر تو اى كرزوس . ما هردو انسان هستيم . آيا نصيحتى دارى به من بگويى ؟ »
- اگر سخن مفيدى مىدانستم ، مىبايستى اول به خود گفته باشم .
- پس اى كرزوس ، سخن مرا گوش كن ؛ سربازان من پس از تحمل مخاطرات بزرگ و خستگىهاى مفرط ، خود را مالك شهر بزرگى مىبينند كه پس از بابل در آسيا رتبهء دوم را حايز است . من سزاوار مىدانم كه اكنون از همت و زحمت خويش منتفع شوند . چه اگر از چنين نعمتى محروم بمانند طوق اطاعت به گردن نمىنهند . اما رخصت نخواهم داد كه براى اين منظور شهر را مورد نهب و غارت قرار دهند . چه در اين صورت شهر منهدم و خراب خواهد شد و مطمئنا بدترين آنان صاحب مالومنال بيشترى خواهد شد .
كرزوس جواب داد : « پس به من اجازه بده به اهالى ليدى اعلام كنم كه من موافقت تو را تحصيل كردهام كه شهر مورد تاراج سربازان فاتح قرار نخواهد گرفت ، هيچ مردى از زن و خانوادهاش جدا نخواهد شد . و در عوض به تو وعده دادهام كه خود اهالى ، ذىقيمتترين و زيباترين مال خود را نثار قدوم تو كنند و من اطمينان دارم اگر چنين كنى ، عموم اهالى از مرد و زن تمام ثروت شهر سارد را كه در اختيار خود دارند تقديم حضورت كنند . سال بعد شهر را مملو از همين ثروت و تجمل خواهى يافت . در صورتى كه اگر اجازهء غارت دهى ، همهء منابع هنر و ثروت كه در اين سرزمين نهفته است منهدم خواهد شد . حتم دارم اگر به چشم خود ببينى چه غنايم گرانبها و چه ثروت عظيم نثار خاك راهت خواهند كرد ، از غارت شهر منصرف خواهى شد . اكنون فرمان بده قراولانت به خزاين شخصى من بروند و آنچه در ملك من است به حضورت بياورند . »
كورشنامه ( فارسى ) — صفحة 203
مساهمون: گزنفون
ص٢٠٣