تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كورشنامه ( فارسى ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
- و چون به يارى خدايان در كارمان فاتح و منصور شديم ، دشمن در همه‌جا تارومار شد و تا جايى كه مقدور بود به تعاقبش پرداختيم و انتقام مشترك خود را از او گرفتيم ، هردو از بهره و مزاياى پيروزى نصيب وافى برديم ، آيا تو مرا در اين اقدامات درخشان نظامى ، خودخواه و جاه‌طلب مىخوانى ؟ سياكزار دم فروبست و جوابى نداد . ناچار كورش ادامه داد و گفت : « چون ترجيح مىدهى در اين باب سخن مرا بىجواب بگذارى ، اين مطلب را روشن كن كه در لشكركشى اخير كه من مخاطراتى براى تو حدس مىزدم و مصلحت در اين ديدم كه در سرزمين خود بمانى و فقط سپاهيانى به ميدان نبرد اعزام دارى ؛ آيا در اين تدبير خواسته‌ام تو را بفريبم يا ناسزا و تحقيرى نسبت به شخص تو روا داشته‌ام ؟ اگر در اين رفتار من ، اثرى از تحقير يا ناسزا مىبينى ، و مرا كه متحد توام و خدماتى در قوام و پيش‌رفت كار ملك تو انجام داده‌ام به سوءنيت متهم مىسازى ، بايد آن را با براهين محكم به ثبوت برسانى . » سياكزار باز مهر سكوت بر لب زد و دم فروبست . كورش گفت : « بسيارخوب ، حال كه جواب نمىدهى ، به كشف اين مطلب بپردازيم كه در عمليات اخير چون از تو كمك خواستم ، به بهانهء اين‌كه حاضر نيستى افراد مادى را در جنگ دور و دراز خطرناكى به ورطهء هلاكت اندازى ، من به كارى دست زدم كه خطرى متوجه مادىها و خودت نشود ولى از عاقبت آن منتفع و برخوردار باشى ، يعنى درخواست كردم كه موافقت كنى افراد داوطلب به همراهى من به ميدان كارزار بيايند . چون با اين امر موافقت نمودى من با اين افراد به گفت‌وگو و بحث در نقشهء كار پرداختم و آنها را متقاعد ساختم و عموما با شوق و حرارت قابل تمجيدى به كارزار پرداختند . حال اگر اين رويه نيز در نظر تو مذموم است و خيانتى محسوب مىشود ، بايد اقرار كرد در عرف تو دريافت نمودن چيزى از تو به منزلهء جنايت و تقصيرى است . بارى ما به اتفاق افراد داوطلب تو عازم ميدان كارزار شديم . از آن پس ما چه عملى انجام داده‌ايم كه از نظر ديگران مكتوم مانده باشد ؟ آيا اردوگاه‌هاى دشمن را متصرف نشديم ؟ آيا بيشتر از كسانى كه دشمن تو محسوب مىشدند به خاك هلاكت نيفتادند ؟ مگر بسيارى از دشمنانت كه جانى به در بردند اسلحهء خويش را از دست ندادند يا آنچه اسب و تجهيزات سواره‌نظام در قدرت و اختيار خود داشتند تسليم ننمودند ؟ مگر نمىبينى قبايلى كه سابقا ملكت را به تاراج مىبردند ، افرادت را اسير و ذليل مىساختند ، امروز خود بىچاره و در دست دوست و يار متحد تو اسير و ناتوان شده‌اند ؟ ولى بالاتر از همهء اين توفيق‌ها و كام‌يابىها مىبينى كه ملكت راحت و آزاد شده و قدرت يافته‌اى و حال آن‌كه سرزمين‌هاى دشمنانت سر تسليم فرود آورده و خوار و زبون شده‌اند ؛ چندين قصر و قلاع مستحكم را به تو تسليم نموده‌اند . قلاعى كه آسورىها از دستت گرفته بودند ، جملگى را مسترد داشته و حال تحت اختيار تو است .