خود ببرد ، خود را غنى كند و تو را مخذول و بىچاره و به نان شب محتاج نمايد ، آيا او را دوست و دوست عارى از عيب و نقص مىخوانى ؟ حال اى كورش ، بلايا و خساراتى كه تو به من وارد ساختهاى ، اگر عين آنچه بر سبيل مثال تكرار كردم نباشد ، بىشباهت به آن نيست . بلى ، آنچه گفتى صحيح است . بهمحض اينكه رخصت يافتى با داوطلبان سوارهء من به ميدان كارزار عزيمت نمايى ، آنچه من در اختيار خود داشتم با خود برگرفتى و بردى و مرا تنها و بىياروياور گذاردى . تو با زور بازوى افراد من آنچه حال به من تفويض مىكنى گرفتهاى . تو با قواى شخصى من ، با نيروى ملك من ، ملك مرا مصون و متعالى ساختهاى ، در صورتى كه وضع شخص من شبيه به حال آن زنى است كه با عجز و لابه دست دراز كند و صدقه طلب كند . مردم و حتى سربازان و زيردستان من ، تو را مرد و ناجى و بزرگ روزگار مىدانند و مرا در كار فرماندهى مردى نالايق مىخوانند . آيا اى كورش آنچه را تو در حق من كردهاى خدمت مىخوانى ؟ اگر تو مختصر مروت و احساس خويشى در دلت نسبت به من روا مىداشتى ، ابدا حاضر نمىشدى به حيثيت من لطمه بزنى و شرافت و عزتم را لكهدار سازى . براى من چه ارزش و اهميتى دارد كه حدود سرزمينهاى ملك من فراختر و وسيعتر باشد ، اما خودم شرمسار و ننگين باشم . من شاه مادىها هستم نه بدينجهت كه از آنان واقعا برتر و بالاترم ، بلكه بدينلحاظ كه ما را سرور و سلطان خود مىخوانند ، چون عقيده دارند ما در همهچيز و همه وضع ما فوق آنان قرار گرفتهايم . »
كورش چون اين جملات را بشنيد گفت : « تو را به خدا ، اى دايى گرامى ، اگر خدمتى در راه تو انجام دادهام اين يك تقاضايم را بپذير ، كار مرا بيش از اين تخطئه مكن و مرا متهم به بىانصافى و غدر و تجاوز منما . در عمل و آزمايش اگر ديدى اعمال و رفتار من براى تو سودمند است ، مرا به همان اندازه كه تو را گرامى مىدارم ، دوست بدار و اقرار كن كه آنچه در راهت انجام دادهام جز خدمت و محبت چيز ديگرى نبوده است و چنانچه عكس اين را ديدى مرا مذمت كن . »
سياكزار جواب داد : « ممكن است تو واقعا حق داشته باشى . از تو گلهاى ندارم . »
- بسيارخوب ، پس روى هم را ببوسيم .
- باشد .
- آيا ديگر مانند حالا خشمناك و غمگين نخواهى شد ؟
- نه ، درد دلم تمام شد .
آنگاه كورش رويش را بوسيد .
مادىها و پارسىها از ديدن اين منظره غرق شادى و بهجت و سرور شدند . كورش و سياكزار به اسبان خويش سوار شدند و در رأس سپاه قرار گرفتند . به يك اشارهء كورش ، عموم سواران مادى پشت سر سياكزار و پارسىها و بقيهء سپاه در تعاقب كورش به راه افتادند . چون به اردوگاه
كورشنامه ( فارسى ) — صفحة 160
مساهمون: گزنفون
ص١٦٠