تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كورشنامه ( فارسى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
قدرت نظامى خود را به او نشان داده باشد . سياكزار از دور سپاهيان زيبا و سواران زبده را مشاهده كرد كه كورش را در ميان دارند و وقتى ملتزمين ركاب او را با همراهان خود مقايسه كرد خود را بسيار حقير و ناچيز ديد و غرق ماتم و تألم بسيار عميقى گرديد . كورش از اسب پياده شد و جلو رفت تا به عادت هميشگى او را ببوسد . سياكزار نيز از اسب پياده شد ولى به‌جاى اين‌كه به استقبال كورش بشتابد ، در برابر حضار زارزار گريست . كورش چون چنين ديد دستور داد عده‌اى از سواران متفرق شوند . آن‌گاه دست راست سياكزار را گرفته او را به سايهء درختان خرما برد ، مقرر داشت فرشى را بر زمين بگسترانند ، او را بر زمين نشاند ، خود نيز در كنارش نشست و اين‌گونه آغاز سخن كرد : « دايى گرامى من ، چرا نسبت به من خشمناكى . چه چيزى مايهء اندوه و ملال تو شده است ؟ » - مطلب بر سر اين است كه من ، از زمانى كه مردم به ياد دارند ، اجداد و پدرانم همه سلطان اين ملك بوده‌اند ، هم خودم پادشاهم و هم پسر پادشاهم ، آن‌وقت من بايد به اين وضع نكبت‌بار به اردوگاه حاضر شوم ، و حال آن‌كه تو در رأس سواران و سپاهيان من ، با طمطراق و شكوه قدم بردارى ، خود را بزرگ و مقتدر جلوه‌گر سازى . من گمان مىكنم تحمل يك چنين ناسزا از دشمن غيرقابل تحمل است تا چه رسد از ناحيهء شخصى كه انسان توقع و انتظار آن را ندارد . من ترجيح مىدهم زير صدها خروار خاك مدفون بمانم و تحمل اين ننگ و دنائت را نكنم ، ملازمانم مرا رها نكنند و مايهء سخريه و اسباب استهزاى نوكرانم نباشم . مىبينم كه نه تنها تو از من برتر و بزرگ‌ترى بلكه نوكران و بندگان من هم بالاتر از من قرار گرفته‌اند ، وقتى به استقبال من مىآيند به من تفاخر مىفروشند ، مرا هجو مىكنند و من قادر نيستم آنها را گوش‌مال بدهم و به سزاى كردارشان برسانم . در حين تقرير اين جملات سيل اشك از چشمانش جارى بود تا جايى كه كورش نيز نتوانست خوددارى كند ، اشك چشمانش را فراگرفت و گريستن آغاز كرد . كمى بعد جواب داد : « نه سياكزار ، نه ، تو حقيقت را مكتوم مىدارى ، تصور باطلى است كه مادىها جسارت ورزند و به‌سبب حضور من به تو دشنام دهند و خوار و خفيفت شمارند . راست است كه خشم تو نيز بىدليل نيست ، اما آيا اين دليل صحيح است ؟ من داور قضاوت در اين امر نمىشوم ، ولى حتم دارم كه اگر علل و موجبات آن را براى تو تشريح كنم ، تو تحمل نكنى . اما يك امر را مسلم بدان كه خشم يك فرمان‌ده نسبت به عموم زيردستانش بدون تشخيص خاطى و بىتقصير ، خطاى بزرگى است ، زيرا جملگى كينه و دشمنى او را به دل مىگيرند و چنان‌چه سستى و رخوت نشان دهد خوار و زبونش مىشمارند . بدين‌جهت نخواستم سوارانت را تنها خدمتت مراجعت دهم ، مىترسيدم افراط در خشم و غضب ، اسباب رسوايى و موجب ملال و مايهء مشكلاتى بشود . لذا