خود در رأس آنان آمدم كه از وقوع يك چنين پيشآمد ناگوارى جلوگيرى كنم . و اما اينكه حدس مىزنى كه من تو را خوار و خفيف مىشمرم ، اين بهتان نيز مايهء ملال خاطر من است . چه من جهد بليغ بهكار مىبرم و بانهايت قدرت و پشتكار مىكوشم تا مزايا و منافعى براى ياران خود تأمين كنم و بسيار بىانصافى است كه رفتار و كردار مرا خلاف مصلحت خويش تفسير و تعبير كنند . بارى بيهوده خود را سرگرم متهم ساختن ديگرى نكنيم . ببينيم ادعاى تو در اين باب چيست و مستند به كدام برهان و دليل است من مانند دوست دلسوزى پيشنهاد بسيار صريح به نفع تو كردم . اگر به ثبوت برسانى كه در پيشنهاد من ضررى متوجه تو بوده است ، من خود را مقصر اعلام مىدارم ولى چنانچه ابدا قصد ايذاى تو را نداشتهام و به هيچوجه آزارى به تو نرساندهام ، آنوقت بايد قبول كنى كه خيال باطلى در سر خود پروراندهاى . »
- بايد قبول كنم .
- چنانچه مدلل شود كه من به نفع تو كارهاى مهم انجام دادهام و تا حد امكان در نيكى و احسان به تو كوشيدهام آيا تصديق خواهى كرد كه مستحق تمجيد و ثنا خواهم بود نه شماتت و مذمت ؟
- راست است .
- پس كارهايى كه من انجام دادهام يكيك برمىشمارم زيرا بهترين رويه براى تشخيص اين كه به تو بدى كردهام يا خير رساندهام ، همين است و بس . براى اين منظور برگرديم به آن ايامى كه من سمت فرماندهى را در دست داشتم ؛ چون تو اطلاع يافتى كه عدهء كثيرى به دشمنى با تو و سرزمين تو برخاستهاند ، بىدرنگ از پارسيان كمك خواستى و از من مخصوصا مكرر درخواست كردى كه سعى خود را بهكار برم تا در رأس سربازان پارسى به كمكت بشتابم . آيا تا اينجا درست است و من در رأس افراد پارسى منتهاى كوشش را در مبارزه با دشمن و كمك به تو به خرج ندادم ؟
- بلى درست است .
- آيا به نظر تو آمدن من به سرزمين ماد ، دشنامى بود به تو يا اينكه سوداى خدمت در سر داشتم و به تو كمك رساندهام ؟
- واضح است كه بهمنظور خدمت بود و كمك ذىقيمتى به من كردهاى .
- حال بههمين منوال پيش برويم ؛ آيا در برابر هجوم دشمن و تهديداتى كه از همهسو متوجه ما بود و مىبايستى دستوپنجه نرم كنيم ، من متحمل انواع زحمات و خستگىها نشدم و هيچگاه ديدى كه از بزرگترين مخاطرات رو برگردانم ؟
- نه هيچگاه چنين نكردى .
كورشنامه ( فارسى ) — صفحة 157
مساهمون: گزنفون
ص١٥٧